تبليغاتX
وبلاگ مخصوص عشاق سینما
یا چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و سینما را دوست بدارم!

۱)مایکل جکسون مرد. خبری تکان دهنده که دوباره به یادمان آورد او چقدر محبوب بوده. فارغ از تمام مشکلات اخلاقی و ریز و درشتی که در زندگیش داشته. این اتفاق مسأله ی مهمی را به ما یادآوری می می کند. این که محبوبیت یک هنرمند فراتر از تعهد اجتماعی و اخلاق مداری و کمک های خیرخواهانه است. کسی که هنرش را با عشق به مردم عرضه کند، بی شک جایگاه رفیعی در میان مردم خواهد داشت. و مایکل جکسون چنین آدمی بود. باز هم می گویم. فارغ از همه ی مشکلات اخلاقی اش که اصلاً کاری ندارم حقیقت داشتند یا نه. او به هنرش عشق می ورزید و همین برای محبوبیت کافی است. صوفیا نصراللهی در روزنوشت هایش در سایت سینمای ما روزنوشت جالبی در مورد مایکل جکسون نوشته که حتماً آن را بخوانید. جمله ای هم در آن هست که برای من خیلی جالب بود و چکیده ی همین حرفی است که در این جا نوشته ام.

"آخرین بخش روزنوشتم را تقدیم می کنم به همه کسانی که تعهدشان از هنر و عشقشان ناشی می شود و نه بر عکس".

۲) در سایت سینمای ما همچنین اخبار و مطالبی در مورد مایکل جکسن قرار داده شده که یکی از آن ها شامل جملاتی است که هنرمندان بزرگ در مورد مایکل جکسن گفته اند. مهم ترین آن ها به نظرم جمله ای بود که ست گرین در این باره گفت: "برای اولین بار در طی همه این سال ها به جای آن که اذهان متوجه بدشانسی های او باشد، مردم درباره همه آن کارهای فوق العاده ای که مایکل انجام داده ، حرف می زنند." متن کامل حرف های هنرمندان را می توانید در این جا بخوانید.

۳)راستی فرح فاوست هم مرد.

۴) و در انتها باز هم باید بخشی از روزنوشت های امیر قادری را نقل کنم که خود او به نقل از کامنت امیر صباغ در روزنوشت هایش نوشته است و فکر کنم عمیق ترین تعاریف ممکن از واژه ی عشق را به ما معرفی می کند. بی جهت نیست که می گویند حرف راست را باید از بچه شنید. این حرف نه به خاطر سادگی آن ها، بلکه اتفاقاً به خاطر عمق شعور و سادگی آن ها گفته شده است. امیر قادری خوب فهمیده که در این دوره ی سخت چه چیزهایی می تواند حال ما را حسابی جا بیاورد:

«گروهی متخصص و محقق در يک تحقيق سوالي را از گروهي کودک خردسال پرسيده بودند که پاسخهايي که بچه‌ها دادند عميق ترو متفکرانه تر از تصورات بود.سوال اين بود: معني عشق چيست؟ - وقتي کسي شما رو دوست داره، اسم شما رو متفاوت از بقيه مي‌گه. وقتي اون شما رو صدا مي‌کنه احساس مي‌کني که اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده.(بيلي - 4 ساله) - مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي‌تونه خم بشه و ناخن‌هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم هميشه اين کار رو براش مي کنه حتي حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، اين عشقه. (ربکا - 8 ساله) - عشق وقتيه که شما براي غذا خوردن مي‌رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده خودتون رو مي‌دهيد به دوستتون بدون اينکه از اون انتظار داشته باشيد که کمي از غذاي خودشو بده به شما. (کريستي - 6 ساله) - عشق يعني وقتي که مامان من براي بابام قهوه درست مي‌کنه و قبل از اينکه بدش به بابا امتحانش مي‌کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. (دني - 7 ساله) - عشق اون چيزيه که لبخند رو وقتي که خسته‌اي به لبت مياره . (تري - 4 ساله) - عشق همون باز کردن کادوهاي کريسمسه به شرطي که يه لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش کني. (بابي - 7 ساله) - اگه مي‌خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري‌، بايد از دوستي که بيشتر از همه ازش متنفري شروع کني. (نيکا 7 – ساله) - عشق اون موقعس که تو به پسره مي‌گي که از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز مي‌پوشتش. (نوئل - 7 ساله) - عشق مثل يه پيرزن کوچولو و يه پيرمرد کوچولو مي‌مونه که هنوز با هم دوست هستن حتي بعد از اينکه همديگر رو خيلي خوب مي‌شناسن. (تامي - 6 ساله) - موقع تکنوازي پيانو، من تنهايي روي سن بودم و خيلي هم ترسيده بودم‌. به تمام مردمي که منو نگاه مي‌کردن نگاه کردم و بابام رو ديدم که وول مي‌خوره و لبخند مي‌زد اون تنها کسي بود که اين کار رو مي‌کرد. من ديگه نترسيدم. (کيندي 8 – ساله) - مامانم منو بيشتر از هر کس ديگه‌اي دوست داره چون هيچ کس ديگه‌اي شبها منو نمي‌بوسه تا خوابم ببره. (کلر - 6 ساله) - عشق اون موقعي هست که مامان بهترين تيکه مرغ رو ميده به بابا. (الين - 5 ساله) - عشق زمانيه که مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تيپ تره. (کريس - 7 ساله) - عشق وقتيه که سگت مي‌پره بقلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي. (مري‌آن- 4 ساله) - مي‌دونم که خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينکه تمام لباسهاي قديمي خودشو مي‌ده به من و خودش مجبور مي‌شه بره بيرون تا لباسهاي جديد بگيره. (لورن - 4 ساله) - وقتي شما کسي رو دوست داريد موقع حرکت از مژه هاتون ستاره‌هاي کوچولويي خارج مي‌شن. (کارل - 7 ساله) - دوست داشتن اون وقتي هست که مامان صداي بابا رو موقع دستشويي مي‌شنود ولي بنظرش چندش آور نميآد. (مارک - 6 ساله)»

۵)چند عکس از ساعات بعد از فوت مایکل جکسون به ایمیلم رسید که در ادامه ی مطلب برای شما می گذارم. نکته ای که جدا از تجمع پرشور طرفدارانش نظر مرا جلب کرد، غم و اندوهی بود که در چهره ی سیاه پوستان دیده می شد. این مسأله نشان داد که عمل جنجالی پوست مایکل جکسون هم تأثیری بر طرفدارن سیاه پوستش نگذاشته است. این همان مسأله ای را یادآوری می کند که در ابتدای متن نوشته بودم. این که هنر یک هنرمند باعث محبوبیتش می شود و عشقش به آن هنر. تعهدهای اجتماعی و اعمال خیرخواهانه فقط جنبه ی کمکی دارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:30  توسط سید آریا قریشی  | 

این دو بیت را دیشب به یاد ندا صالحی سرودم. دوست ناشناخته ای که سه روز پیش معصومانه و ناباورانه توسط سفاکان معلوم الحال به شهادت رسید...

تویی که روز و شبت فکر قتل آدم هاست

بدان که دار مکافات، در همین دنیاست

که گر "گلوی ندا" با گلوله بشکافی

ندای مردم ایران همیشه پابرجاست...

 

دوست عزیز من این لینک ها را به من معرفی کرد که فیلم کشته شدن این دختر بی گناه است.

http://rs430.rapidshare.com/files/247232991/neda.3gp

http://rapidshare.com/files/248241481/neda.3gp.html

 

دوستان عزیز می توانند نظرات خود را در بخش نظرات نوشته ی پایین برایم بنویسند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:38  توسط سید آریا قریشی 

این خبر را در روزنوشت های امیر قادری خواندم. حیف بود که این خبر را در وبلاگم نزنم. در این وانفسای بدبختی و جنایت که حال آدم را هر روز خراب تر از روز پیش می کند، این خبر بعد از مدت ها لبخند و اشک را همزمان به صورتم آورد.

دختر 10 ساله پس از دیدن "بالا" به آسمان رفت

دخترک 10 ساله آمریکایی که آخرین آرزویش پیش از مرگ دیدن انیمیشن "بالا" بود، به لطف مدیران استودیو پیکسار ـ دیسنی به آروزی خود رسید و از دنیا رفت.

به گزارش خبرنگار مهر، اسوشیتدپرس اعلام کرد کولبی کورتین 10 ساله که به سرطان مبتلا بود و مشتاقانه دوست داشت "بالا" را ببیند، به دلیل ضعف شدید جسمی نمی‌توانست به سینما برود. اما به لطف یکی از دوستان خانوادگی که به مدیران استودیو پیکسار دسترسی داشت، نسخه DVD فیلم را تماشا کرد و همان شب از دنیا رفت.

مادر کولبی می‌گوید: از دخترم پرسیدم می‌تواند تا به نمایش درآمدن فیلم منتظر بماند. گفت برای مردن آماده است، اما تا آمدن "بالا" منتظر می‌ماند. وقتی فیلم را دیدم، واقعا هیچ درکی از محتوا و مضمون آن نداشتم. فقط معنی کلمه بالا را می‌دانستم و قسم می‌خورم برای من "بالا" یعنی اینکه کولبی قرار است بالا برود، بالا در آسمان‌ها.

کولبی که از سال 2005 به سرطان عروق مبتلا شده بود، ماه آوریل تبلیغات "بالا" را دید و از همان زمان به تماشای این فیلم علاقه نشان داد. اما وضع جسمانی او این اواخر رو به وخامت گذاشت و شرکتی هم که قول داده بود برای بردن کولبی به سالن سینما به او ویلچر برساند، به وعده خود عمل نکرد. بعد هم بیماری او چنان شدت گرفت که نتوانست از خانه بیرون برود.

تماس دوست خانوادگی کورتین‌ها با مدیران دو استودیو پیکسار و دیسنی نتیجه داد و آنها بعد از اطلاع از ماجرا تصمیم گرفتند یک نسخه DVD از فیلم روی پرده خود به در خانه کولبی کوچولو بفرستند. کارمند پیکسار همراه با "بالا" عروسک‌های شخصیت‌های کارتون و چند یادگاری دیگر هم از این فیلم برای کودک بیمار آورد.

کولبی به قدری بیمار بود که حتی نمی‌توانست چشمان خود را برای دیدن فیلم باز کند و مادر مهربانانه کنار تخت صحنه‌ها را برایش توصیف می‌کرد. وقتی مادر از دخترش پرسید که آیا فیلم را دوست داشته یا نه، کولبی کوچولو سر خود را به نشانه رضایت تکان داد. کارمند پیکسار پس از پایان فیلم نسخه DVD "بالا" را با خود برد؛ با چشم‌هایی پر از اشک.

کولبی کوچولو که به آخرین آرزوی عمر کوتاهش رسیده بود، همان شب در حالی از دنیا رفت که پدر و مادرش بر بالین او حاضر بودند. حالا مهمترین یادگاری کولبی برای پدر و مادر عروسک‌هایی است که دخترک هنگام دیدن فیلم در دست داشت؛ نشانه‌هایی از آخرین آرزوی برآورده شده او.

"بالا" داستان پیرمردی بدخلاق است که پس از مرگ همسرش تصمیم می‌گیرد آروزی مشترکشان را برآورد کند. او هزاران بادکنک به سقف خانه خود می‌بندد و برای دیدن آمریکای جنوبی به آسمان می‌رود. اما پیرمرد در این سفر تنها نیست و یک بچه شیطان و دوست‌داشتنی هم او را همراهی می‌کند.


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:5  توسط سید آریا قریشی  | 

پيمان ابدي

می گویند: "هنرمند همیشه محبوب است و سیاست مدار همیشه مظنون. حتی اگر لایق آن نباشند". حال پس از مدتی غوطه ور شدن در عالم سیاست و دنیای عقلانی و خشن آن، بازگشت دوباره به وادی احساس و هنر برایم طعم شیرینی دارد. مثل کودکی که به دامان مادر بازمی گردد. اما افسوس. افسوس که اولین نوشته ام پر از غم و اندوه است. در این وانفسای بیداد و کشتار در کشور که جوانان بیگناه این مرز و بوم زیر دست و پای سفاکان له می شوند و به طرز وقیحانه ای گناه شهادت آن ها به گردن آشوب گران (!) و مردم خواهان آزادی انداخته می شد، یادآوری یکی از تلخ ترین حوادث هنری امسال، بیش از پیش دردآور است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:9  توسط سید آریا قریشی  | 

 

علی رغم احترامی که برای شیخ اصلاحات، حاج مهدی کروبی قائلم و ایستادگی هایش را بر سر حرف هایش به شدت تحسین می کنم، اما:

رأی ما

میر حسین موسوی

به میر حسین موسوی رأی می دهم چون:

-در طول هشت سال جنگ تحمیلی، توانایی خودش را در اداره ی کشور نشان داده است.

-در میان تمام اقشار دارای محبوبیت و مقبولیت است.

-اهل فرهنگ است و بی شک با مشکلات فرهنگیان آشنا.

-بدون شک فرسنگ ها با تندروی و بی سیاستی های افرادی چون احمدی نژاد فاصله دارد.

-و این که رأی دادن به او یک نه بزرگ به اوضاع کنونی مملکت است.

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در ادامه ی مطلب می توانید نوشته های من را در مورد مناظرات تلویزیونی بین نامزدها مشاهده کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:12  توسط سید آریا قریشی  | 

اول از همه، همین نوشته را در سایت سینمای ما می توانید در اینجا مشاهده کنید.

اكران نوروزي امسال سينماها، يكي از پرحاشيه ترين اكران هاي نوروزي چند سال اخير بود. از يك طرف درگيري به وجود آمده ميان منتقدان و كارگردانان سه فيلم از فيلم هاي نوروزي (اخراجي ها 2، سوپراستار و وقتي همه خوابيم) كه در مورد دو فيلم آخري درگيري نسبتاً شديدي هم بود، باعث شد تا اكران نوروزي امسال، اكران خبرسازي باشد. اما اتفاق ديگري كه در اكران عيد امسال رخ داد، حذف ناگهاني فيلم درباره ي الي (اصغر فرهادي) از فهرست اكران نوروزي سينماها بود كه البته اتفاق بي سابقه اي هم نبود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:28  توسط سید آریا قریشی  | 

 

 

سوال: به نظر شما بهترین فیلم سال 2008 چه بوده است؟


1- میلیونر زاغه نشین

 13رای - 17.3%


 

2- مورد عجیب بنجامین باتن

 9رای - 12%


 

3- خواننده (کتاب خوان)

 6رای - 8%


 

4- فراست/نیکسون

 0رای - 0%


 

5- میلک

 1رای - 1.3%


 

6- شوالیه ی تاریکی

 15رای - 20%


 

7- وال ای

 10رای - 13.3%


 

8- در بروژ

 13رای - 17.3%


 

9- کشتی گیر

 4رای - 5.3%


 

10- گران تورینو

 4رای - 5.3%

 

تعداد کل شرکت کنندگان: ۷۵ نفر.

 

بنابراین نتایج به صورت زیر است:

۱)شوالیه ی تاریکی

۲)میلیونر زاغه نشین و در بروژ

۴)وال ای

۵)مورد عجیب بنجامین باتن

۶)خواننده (کتاب خوان)

۷)کشتی گیر و گران تورینو

۹)میلک

۱۰)فراست نیکسون

انشاالله به زودی در مقاله ای به بررسی نتایج این نظرسنجی می پردازم.

 

 

 

پی نوشت: و اين هم فایل پوستر فیلم درباه ي الي که لینکش را سایت سينماي ما گذاشته بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 21:56  توسط سید آریا قریشی  | 

سينماي ايران يا سينماي هاليوود؟! اين سؤال شايد در ذهن خيلي از كساني كه به سينما بيش از يك عنصر تفريحي مي نگرند، وجود داشته باشد. بسياري تنها به سينماي هاليوود مي پردازند و سينماي ايران را فاقد كيفيت مي دانند و بسياري هم به علت تفاوت هاي فرهنگي ما و غرب، سينماي ايران را ترجيح مي دهند. اما اگر اين سؤال را از من بپرسيد، اگر چه سينماي ايران را نفي نمي كنم، اما سينماي هاليوود را انتخاب مي كنم. براي اين انتخابم هم دلايلي دارم كه در اين جا مي نويسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 20:52  توسط سید آریا قریشی  | 

0)     اين روزها اخراجي ها 2 دارد مثل نقل و نبات مي فروشد. فروشي كه اگر چه تا حدي قابل پيش بيني بود. اما نه تا اين حد! اخراجي ها 2 تا همين الآن آن قدر فروخته كه ميزان فروشش در كشور از دو برابر ميزان پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران تا قبل از امسال (كه از قضا قسمت اول همين اخراجي ها بود) هم بيشتر شده است. فروش اين فيلم در كل كشور دارد به شش ميليارد تومان نزديك شده است. به نظر مي رسد چنين اتفاقي بايد باعث شادي و مسرت باشد. چرا كه در اين اوضاع بحراني سينما (از نظر اقتصادي)، فروش هر فيلمي مي تواند جاي اميدواري باشد براي ادامه ي حيات سينما. اما به اين قضيه مي توان از جنبه هاي ديگري هم نگاه كرد. جنبه هايي كه ما را در اين زمينه كه آيا واقعاً فروش چنين فيلمي باعث خوشحالي است، دچار ترديد مي كنند. به طوري كه اگر از من بپرسند آيا فروش چنين فيلمي براي سينماي ايران مفيد است يا نه، قاطعانه جواب مي دهم: نه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:24  توسط سید آریا قریشی  | 

آل پاچينو، سلطان بازي سازان

زندگینامه ی آل پاچینو به قلم من را می توانید در سایت "سینمای ما" در لینک های زیر ببینید:

یادداشت سید آریا قریشی به مناسبت سالگرد تولد آل پاچينو

چهره هفته: آل پاچینو

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:19  توسط سید آریا قریشی  |