تبليغاتX
وبلاگ مخصوص عشاق سینما
كسي آن بالا مرا دوست دارد

پیش نوشت: بالاخره عکسی که به دنبالش بودم را یافتم. به عکس زیر نگاه کنید. راز موفقیت پرسپولیس در دربی همین بود. برای همین است که می گویم این پیروزی را باید به نام علی دایی نوشت. پرسپولیس از نظر فنی چیزی برتر از استقلال نداشت. کم مهره تر از حریف بود . غیر از ۱۵ دقیقه ی پایانی هر نیمه، نتوانست بهتر از حریف باشد. اما علی دایی در تمام ۹۰ دقیقه به اندازه ی همین عکس انرژی منتقل می کرد و میل به بردن را در تیمش ایجاد می کرد. برای همین پرسپولیس موفق شد و استقلال ناکام ماند.

با تأکید مجدد بر این که تعدادی از مهم ترین فیلم های جشنواره را ندیدم (از جمله هیچ، آتشکار، بدرود بغداد، فصل باران های موسمی، صد سال به این سال ها، آتشکار، تسویه حساب و...) و انتخاب های من فقط بر اساس فیلم های محدودی است که دیده ام:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 14:35  توسط سید آریا قریشی  | 

پیش نوشت:

الف) نظراتم درباره ی فیلم های به رنگ ارغوان، کیفر، طبقه سوم و و آسمان آبی در ادامه ی مطلب، سرانجام به روز شد. (با تشکر از حسین لامعی عزیز).

ب) خدا نکند در میانه ی سر و صدای جشنواره فجر، بزرگان را فراموش کنیم. ۱۱ بهمن تولد جان فورد، وسترن ساز کبیر بود و ۱۲ بهمن سالروز تولد سلطان بی بدیل و همیشگی هالیوود، کلارک گیبل.

ج) اینجا را ببینید. لیست ۲۰ فیلم برتر سال ۲۰۰۹ از نگاه کاربران سایت آی ام دی بی با حداقل ۱۰۰۰ رای است. نام آشنایی در این میان نمی بینید؟!

د) درود بر علی دایی. همیشه عاشقش بوده ام و امروز این عشق چندین برابر شد. بعد از مدت ها افتخار کردم که پرسپولیسیم. دقت کردید هرچه به پایان نیمه دوم نزدیک می شدیم، پرسپولیس بیشتر جان می گرفت و استقلال دفاعی تر کار می کرد؟ این دقیقاً به خاطر میل به پیروزی بود که در علی دایی دیده می شد و در صمد مرفاوی نه. تفاوت دو مربی همین بود و تفاوت دو تیم هم. بی شک این طلسم تساوی های 1-1 وقتی شکسته می شد که نامی روی نیمکت یکی از دو تیم بنشیند که نام دربی را تحت تأثیر قرار دهد، و این فرد علی دایی بود...

ه) آخرین ساخته ی تری گیلیام، تخیلات دکتر پارناسوس را از دست ندهید. یک شاهکار فانتزی که همه چیز دارد. هم داستان می گوید، هم پیام دارد و هم سرگرم و سرحال می کند. از یک فیلم چه چیز دیگری انتظار دارید؟


---------------------------

۱) به علت امتحانات پایان ترم، جشنواره فجر را تا روز ۸ بهمن از دست دادم و ۹ بهمن نخستین روز حضورم در جشنواره بود.

۲) از این به بعد، مطالبم را درباره ی فیلم های جشنواره در روزنامه ی تهران امروز می توانید ملاحظه کنید.

۳) این پست تا پایان جشنواره هر روز آپدیت می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 2:19  توسط سید آریا قریشی  | 

۱) از بین فیلم های مطرح درام امسال، فقط گنجه ی رنج و حرامزاده های لعنتی را دیده بودم. گنجه ی رنج فیلم بسیار خوبی است، ولی من طرفدار شاهکار آخر تارانتینو بودم. ولی نهایتاً سر هر دو فیلم بی کلاه ماند و باز هم جيمز كامرون، اين تكنسين خلاق و بزرگ، ثابت كرد كه رگ خواب همه را به خوبي مي داند. منتظر نسخه ي خوش كيفيت آواتار مي مانم. اين از آن فيلم هاست كه بايد درست و حسابي به تماشايش نشست.

۲) اين وسط برنده شدن فيلم خماري در رشته ي بهترين فيلم كمدي/موزيكال اتفاق خوشحال كننده اي براي من بود. البته من هنوز فيلم هاي مطرح ديگر اين رشته (از جمله ۵۰۰ روز تابستان (سامر) و نه) را نديده ام. ولي خماري لياقتش را داشت و خوشحالم كه به آن چه حقش بود رسيد. كمدي سازان ايراني خوب است اگر بعضي وقت ها نگاهي به اين نوع كمدي ها هم بيندازند تا ببينند يك كمدي دقيق و حساب شده يعني چه.

۳) خوشحال كننده ترين و البته قابل پيش بيني ترين جايزه ي امسال هم براي من گلدن گلوبي بود كه كريستف والتز براي حرامزاده هاي لعنتي گرفت و تنها دستاورد اين فيلم در مراسم گلدن گلوب امسال بود. به اميد اسكار. حالا ديگر بعيد است حرامزاده هاي لعنتي بتواند جوايز بهترين فيلم و كارگداني را بگيرد. ولي اسكار بهترين فيلم نامه ي اريجينال براي اين فيلم محتمل به نظر مي رسد.

۴) مطابق معمول، اين پيكساري ها بودند كه جايزه ي انيميشن را، اين بار با "بالا" درو كردند. هر چند من به شخصه مري و مكس را ترجيح مي دادم. اما...جايزه بردن پيكسار در اين رشته ديگر آن قدر عادي شده كه ديگر سر و صدا و هيجان خاصي ايجاد نمي كند. اما نكته اينجا بود كه بالا يك گلدن گلوب ديگر را هم شكار كرد. انيميشن ها كم كم دارند خودشان را وارد عرصه هاي جدي تري مي كنند.

۵) و اما در بخش بهترين فيلم خارجي زبان هم روبان سفيد جايزه را دريافت كرد كه باز هم به نظر من عادلانه بود. فيلم معركه اي است اين روبان سفيد. تصويري تلخ و البته رئال از تأثير يك جامعه ي واپسگرا بر نسلي كه فاشيسم را به وجود مي آورد. چيزي كه البته فقط منحصر به آلمان آن دوره نيست. همين الآن فقط كافي است فقط سرمان را بچرخانيم...

۶) خلاصه ي كلام اين كه هنوز بيشتر فيلم هاي مطرح امسال را نديده ام. ولي همين قدر كه ديده ام مي توانم بگويم فصل جوايز امسال برايم خيلي اميدواركننده تر از سال گذشته است كه فيلم ميليونر زاغه نشين (كه به شخصه هيچ گاه با آن كنار نيامدم)، همه ي جوايز را دريافت كرد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 15:39  توسط سید آریا قریشی  | 

مارتين اسكورسيزي مشهورتر از آن است كه نياز به معرفي داشته باشد. كارگرداني كه سردمدار سبك نيويوركي در دهه ي شصت و هفتاد بود و در ميان تمام بزرگان هم نسل خودش (از كاپولا گرفته تا لوكاس و اسپيلبرگ)، شايد او بزرگترينشان باشد. بی شک کمتر کارگردانی به اندازه ی اسکورسیزی قابلیت ساخت شاهکار دارد. کافی است به لیست 250 فیلمه ی سایت IMDB سری بزنید تا ببینید چند فیلم از استاد در آن وجود دارد. درباره ي فیلم های مطرح اسكورسيزي، از راننده تاکسی و گاو خشمگین گرفته تا رفقای خوب و جدامانده و... به اندازه ي كافي صحبت شده است. اما مورد بحث اين نوشته، يكي از فيلم هاي قديمي تر استاد است. فیلمی که می توان گفت در میان فیلم های کوتاه اسکورسیزی، تکان دهنده ترین و به یادماندنی ترینشان است و از همه مهم تر، مؤلفه های اصلی سینمای اسکورسیزی را می توان در آن ردیابی کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 15:33  توسط سید آریا قریشی  | 

فردریش ویلهلم مورنائو

تواد: ۲۸ دسامبر ۱۸۸۸

درگذشت: ۱۱ مارس ۱۹۳۱ در سانحه ی رانندگی...

سینما تا دلتان بخواهد استاد در دل خود پرورانده است. از دوران صامت که نوابغی چون گریفیث و چاپلین و کیتون و لانگ را شاهد بودیم تا دوره ای که کاپرا و وایلر و وایلدر و ارنست لوبیچ و ویکتور فلمینگ و رائول والش و جان فورد و هوارد هاکس و... یکه تازی می کردند، تا زمانی که نوبت به الیا کازان و فرد زینه مان و برگمان و آنتونیونی رسید و بعد شاهد دهه ای بودیم که در آن لئونه و کاپولا و اسکورسیزی و دی پالما و کاساوتیس و لوکاس و میلوش فورمن ظهور کردند و حال اهم که دور، دور برادران کوئن و تارانتینو و آلمادووار و هانکه و کریستوفر نولان و... است. اما این میان، مورنائو برایم جایگاه ویژه ای دارد که با هیچ کس عوض نمی کنم. تماشای هر یک از فیلم های او (که همگی صامتند) تجربه ای عجیب و به یادماندنی برایم به شمار می رود. این روزها شانس این را داشته ام که مجموعه ای از فیلم هایش را به دست بیاورم که شامل فیلم های کمتر دیده شده ی او هم هستند. با تماشای هر یک از این فیلم ها، انگشت به دهان می مانم که این بشر چه اعجوبه ای در زمینه ی کارگردانی بوده. به جرات می گویم در تاریخ سینما کمتر کسی به اندازه ی مورنائو توانسته احساسات تماشاگر را با استفاده ی مناسب از نماهای متناوب دور و نزدیک برانگیزاند. امروز، صد و بیست و یکمین سالگرد تولد فردریش ویلهلم مورنائوست. این پست تقدیم به او که با فیلم هایش دریچه ای جدید به روی ما گشود...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 14:45  توسط سید آریا قریشی  | 

سال 2006، فیلم لیتل میس سانشاین شگفتی بزرگ سال در سینمای آمریکا لقب گرفت. فیلمی کم هزینه، بدون شاخ و برگ اضافه و به طرز حیرت انگیزی ساده و گیرا. فیلم در سینمای آن سال به خوبی دیده شد. در مراسم اسکار نامزد چند جایزه شد و از میان جوایز اصلی اسکار، یکی را هم تصاحب کرد (بهترین فیلمنامه ی اریجینال). سال 2007 نوبت جونو بود. فیلمی که مثل لیتل میس سانشاین با هزینه ای اندک ساخته شده بود. فروش بالایی داشت. مثل لیتل سان شاین با استقبال بسیار خوب منتقدان روبه رو شد و در اسکار هم جایزه ی اسکار بهترین فیلم نامه ی اریجینال را کسب کرد. در سال 2008 به نظر می رسد چنین پدیده ای در سینمای آمریکا ظهور نکرد. هر چند می توان میلیونر زاغه نشین را نامزد این مقام کرد. ولی به شخصه هیچ گاه با این فیلم کنار نیامدم و آن را در بهترین حالت یک فیلم هندی متظاهرانه می دانم که نه داستانش روان پیش می رود و نه آن معصومیت لیتل میس سانشاین و جونو را دارد. ولی پدیده ی سال 2009 خیلی زودتر از آن چه انتظارش را داشتم ظهور کرد! کمدی رمانتیک کم هزینه و ساده ی خماری با فروش فوق العاده اش همه را شگفت زده کرده است. به طوری که بیش از 8 هفته در جمع ده فیلم پرفروش هفته ی سینماهای آمریکا قرار داشت. فیلم به همین اندازه، مورد توجه منتقدان نیز واقع شده است. به طوری که در لیست 250 فیلم برترسایت IMDB قرار گرفته است. (البته لیست این سایت به نظر من خیلی فهرست معتبری برای شناخت بهترین های تاریخ سینما نیست. با توجه به این که امتیازات یک فیلم با استفاده از فرمولی محاسبه می شود که در آن تعداد رأی اهمیت زیادی دارد، می بینیم که اکثر فیلم های برتر این سایت متعلق به دهه های اخیر هستند. فیلم هایی که "بیشتر" دیده شده اند، در جمع بهترین ها هم قرار می گیرند. اما به هر حال این سایت معیاری نسبتاً قابل قبول است. با نگاه به امتیاز هر فیلم، می توان حدس زد که به طور کلی چه جایگاهی دارد).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 16:10  توسط سید آریا قریشی  | 

پيش نوشت: دو سال قبل، در چنين روزي، وبلاگ مخصوص عشاق سينما متولد شد. تولدم مبارك!!




"افسوس که شهرها سریع تر از قلب آدم تغییر می کنند".

 

فیلم در حال شروع شدن است. نام کارگاه آزاد فیلم روی پرده می آید و من در این اندیشه ام که تازه ترین محصول استاد چگونه از آب در آمده است. در سال های اخیر به نوسانات پیاپی کیمیایی عادت کرده ایم. پس از فیلم ضعیف سربازهای جمعه، شاهد فیلم خوب و دلچسب حکم بودیم و بعد دوباره فیلم نگران کننده ای با نام رئیس. پس قاعدتاً این بار باید نوبت فیلم خوب استاد باشد. اسامی دست اندرکاران فیلم روی نمایی از یک دیوار دلگیر می آید و بعد با تیلت دوربین، عنوان فیلم را بر روی نمایی از شهر تهران می بینیم. درون مایه ی کلی فیلم که از کنار هم گذاشتن نام کارگردان و عنوان فیلم هم مشخص بود، حالا با این صحنه واضح تر هم می شود. تا این جا که فیلم امیدوارکننده پیش رفته است. ولی ما قبلاً هم به تیتراژهای خوبی برای فیلم های نه چندان دلچسب استاد عادت داشتیم. خدا کند این بار این گونه نشود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:12  توسط سید آریا قریشی  | 

پيش نوشت: اين بخشي از خبري است كه در سايت سينماي ما خواندم. البته فروش بالاي محاكمه در خيابان به خودي خود خيلي هم خوب نيست. (مگر اخراجي ها 2 چهار ميليارد در تهران نفروخت؟!) ولي اين كه فروش اين فيلم سير صعودي طي مي كند كلي حرف در خودش نهفته دارد.


فروش «محاكمه در خيابان» در سينماهاي ايران به 750 میلیون تومان رسید

سینمای ما-
در حال حاضر فروش فيلم «محاكمه در خيابان»، در سينماهاي ايران به رقم 750 میلیون تومان رسیده و در تهران هم 470 میلیون تومان فروخته است. به نظر می‌رسد که این اولین فیلم کیمیایی است که به فروش میلیاردی خواهد رسید. بنابر‌گفته پخش‌كننده اين فيلم ميزان استقبال مخاطبان از اين فيلم پس از 4 هفته نمايش با افزايش روبه‌رو بوده است. براي اولين بار است كه در اكران فيلم‌هاي مسعود كيميايي بعد از انقلاب با گذشت دو هفته اكران فروش فيلم با افزايش روبه‌رو مي شود. در حالي كه پيش از اين فيلم‌هاي قبلي اين كارگردان معمولا در دو هفته اول فروش خوبي داشتند...
فيلم سينمايي «محاكمه در خيابان» در سينماهاي استقلال، آزادي، فرهنگ، اريكه ايرانيان، پرديس ملت، ايران، عصرجديد، پرديس زندگي، سپيده، گلريز، موزه سينما، شاهد، نياوران، مركزي، بلوار، پارس، جي، كانون قدس، پرديس تماشا و ... اكران شده است.
پيش نوشت 2: نقد من بر فيلم آقاي هفت رنگ در روزنامه ي تهران امروز:
http://tehrooz.com/1388/9/9/TehranEmrooz/212/Page/11/TehranEmrooz_212_11.pdf

_________________________________________________________________________

یکی از مهم ترین فعل و انفعالات رخ داده در دولت دهم، انتصاب جواد شمقدری به عنوان معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. انتخاب شمقدری، که در دولت نهم مسئولیت مشاور سینمایی رئیس جمهور را بر عهده داشت، از این لحاظ حائز اهمیت بود که او در کنار زنده یاد سیف الله داد، که در چهار سال اول ریاست جمهوری سید محمد خاتمی عهده دار معاونت سینمایی بود، تنها معاون های سینمایی 30 سال اخیر به شمار می روند که خود مستقیماً تجربه ی کارگردانی داشته و بنابراین با مشکلات سینماگران آشناترند. البته شمقدری ر خلاف داد (که سابقه ی ساخت فیلم های شاخصی چون کانی مانگا و بازمانده را داشت)، اثر چندان مطرحی را کارگردانی نکرده است. ولی همین که یکی از خود سینماگران به عنوان معاون سینمایی وزارت ارشاد انتخاب شد، سینماگران را امیدوار کرد تا بلکه قدم هایی در راه حل مشکلات بی پایان سینمای ایران برداشته شود. مشکلاتی که گستردگی آن ها قابل تأمل است: از توقیف فیلم ها و ممیزی های سنگین و سیستم سینمایی (عملاً) تمام دولتی گرفته تا نحوه ی اکران فیلم ها و دستمزد بازیگران و عدم بیمه ی عوامل فیلم سازی و..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 20:34  توسط سید آریا قریشی  | 


پیش نوشت: این جمله رو دوست عزیزم، ایمان مرشدی تو یکی از کامنت  ها نوشته بود که خیلی حال کردم باهاش و گفتم که این جا قرارش بدم: "زندگی مجموعه ایی از لحظه هایه که آدمی سگ دو میزنه و وجودش قلم میخوره و با زمختی هاش برخورد می کنه و لحظه های که تو توشون خودتو غرق میکنی تا قلم هایی که خوردی جلا پیدا کنن."

مقالات آماده ی زیادی داشتم که می خواستم یکی از آن ها را در پست جدیدم قرار بدهم. اما تماشای دو فیلم در چند روز اخیر باعث شد تا نظرم را عوض کنم. این پست تقدیم به کوئنتین تارانتینو و مسعود کیمیایی که با فیلم های جدیدشان (لعنتی های بی آبرو و محاکمه در خیابان) شور و هیجان وصف ناپذیری را به من اعطا کردند. حرف های اساسی تر بماند برای بعد. زنده باد کیمیایی. زنده باد تارانتینو. زنده باد سینما...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 0:27  توسط سید آریا قریشی  | 

همين مطلب در سايت آدم برفي ها

پیش نوشت: مطلب من درباره ی فیلم ریش تراشی بزرگ (مارتین اسکورسیزی) در روزنامه ی تهران امروز

بحران اقتصادي عظيمي كه در سال 1929 گريبانگير مردم آمريكا شد، برگي مهم از تاريخ حيات آمريكاييان را ورق زد و در همه ي ابعاد، بر زندگي آنان تأثير گذاشت. به سينماي ابتداي دهه ي 30 آمريكا هم كه بنگريم، تأثيرات اين بحران را به وضوح در آن مي بينيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 19:57  توسط سید آریا قریشی  |