تبليغاتX
وبلاگ مخصوص عشاق سینما
كسي آن بالا مرا دوست دارد

اكسپرسيونيسم چيست؟

اكسپرسيون در لغت به معناي "‌‌‍‌بيان، عبارت، حالت و چهره" است و اكسپرسيونيسم به هر اثر هنري اطلاق مي شود كه بيشتر به نمايش احساس ذهني و دروني تمايل داشته باشد تا مشاهده ي عيني و بيروني. اكسپرسيونيسم از همان ابتدا، مكتبي بود براي نمايش دلتنگي ها و خفقان دنياي مدرن. از سوي ديگر، سنت و قراردادهاي دست و پا گير موجود در قالب هاي هنري گذشته را نيز نفي مي كرد. همين مسئله، اكسپرسيونيست ها را به فكر تغيير وضع موجود و حركت در مسيري جديد انداخت. از اين رو مي توان اكسپرسيونيسم را يكي از آغازگران هنر پست مدرن دانست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 19:24  توسط سید آریا قریشی  | 

 

نام فیلم: نوسفراتو،سمفونی وحشت     (NOSFERATU, EINE SYMPHONIE DES GRAUENS)

کارگردان: فردریش ویلهلم مورنا

بازیگران: ماکس شرک (نوسفراتو/کنت ارلاک)، گوستاو ون وانگنهایم(جاناتان)، گرتا شرودر(نینا)، آلکساندر گراناخ (ناک رنفیلد)

محصول: آلمان

سال تهیه: 1922


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 14:59  توسط سید آریا قریشی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 13:37  توسط سید آریا قریشی  | 

سینما نوستالژیا، بخش جدید وبلاگ مخصوص عشاق سینما است. در این جا دیگر بحث، بحث نقد فیلم نیست. مسئله، مسئله ی دل است و بس! از فیلم هایی می نویسم که با آن ها زندگی کرده ام (و چه بسا خیلی از شما هم همین طور). هیچ محدودیتی در کار نیست. قرار نیست همه ی فیلم ها هنری یا خاص باشند. نمونه اش همین فیلم اول! فیلمی کودکانه که با هیچ متر و معیاری نمی توان آن را هنری تلقی کرد. ولی برای دوست داشتن یک فیلم، حتماً نباید در آن به دنبال پیام های متعالی بود. همان طور که گفتم، مسئله ی دل است. منتظر نظرات شما همهستم. هیچ محدودیتی برای خود قائل نشوید. لیست فیلم های مورد نظر خود را در بخش نظرات بنویسید. شاید در لیست فیلم ها مشترک باشیم یا یکی از فیلم هایی که معرفی می کنید، از جمله فیلم هایی باشد که از ذهنم دور مانده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:0  توسط سید آریا قریشی  | 

 

یک ربع قرن از ساخت فیلم آمادئوس می گذرد. ولی تماشای آن هنوز هم لذت بخش است. اخیراً برای بار دوم آمادئوس را دیدم. این که فیلمی سه ساعته، برای بار دوم بیننده را به خود بخواند و جذابیت اولیه اش را حفظ کند، مسئله ی کوچکی نیست. و آمادئوس چنین فیلمی است. تماشای آمادئوس برای بار دوم، حتی بیشتر از بار نخست برایم لذت بخش بود. در این جا شاهد یکی از برترین تقابل های تاریخ سینما هستیم. تقابلی که مشابه آن را چند سال بعد در شاهکار پلیسی-جنایی مایکل مان (مخمصه)، بین وینسنت هانا (پاچینو) و نیل مک کالی (دنیرو) می بینیم، در این جا به صورتی دیگر جلوه گر شده است: تقابل سالیری و موتزارت. تقابلی که در نهایت به تفاهمی جالب، اما قابل پیش بینی منجر می شود. تنها تفاوت بزرگ رابطه ی سالیری و موتزارت با نمونه ی مشابهش در فیلم مخمصه این است که در آمادئوس، بر خلاف مخمصه، این رابطه به صورت یک طرفه روایت می شود. ضمناً بر خلاف مخمصه که هانا و مک کالی را از نظر توانایی های فردی در سطح یکسانی نشان می دهد، در آمادئوس موتزارت به طور آشکاری از نظر استعداد و توانایی برتر از سالیری است و همین مسئله باعث ایجاد حس حسادت و کینه در سالیری می شود. این حسادت سالیری را کور می کند، به طوری که شباهت های بی شمارش را با موتزارت نمی بیند. جالب است که در دیگر شاهکار فورمن (دیوانه از قفس پرید) هم شخصیت مک مورفی و رئیس، شباهت های بسیاری دارند. ولی اگر آن جا این رابطه از همان ابتدا در بستری از تفاهم شکل می گیرد، این جا قضیه متفاوت است. (هر چند باز هم در انتها آن تفاهم جادویی را می بینیم.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 12:23  توسط سید آریا قریشی  | 

از همان زمان که خلاصه ی یک خطی داستان "مورد عجیب بنجامین باتن" اعلام شد، با توجه به حضور دیوید فینچر در این پروژه می شد حدس هایی درباره ی این فیلم زد. به هر حال فینچر در سه فیلم برترش نشان داده بود که متخصص نشان دادن افرادی است که خلاف جریان آب شنا می کنند: از جان دوی فیلم هفت گرفته تا تیلر داردن فیلم باشگاه مشت زنی و در نهایت قاتل مرموز فیلم زودیاک. به نظر می رسید که مورد عجیب بنجامین باتن اوج این فیلم ها باشد. با این تفاوت که ظاهراً این بار قضیه تقدیری و ناخواسته به نظر می رسید. وقتی فیلم به نمایش عمومی درآمد، مشخص بود که این حدس ها درست بوده و سوال مهمی که این فیلم مطرح می کند، این است که نقش انسان در سرنوشتش چقدر است؟ و از آن مهم تر این که مرز بین انسان و خدا کجاست؟ که این سوال دوم در واقع فیلم را در ادامه ی هفت و باشگاه مشت زنی قرار می دهد. چه، در آن دو فیلم هم کاراکترهای جان دو و راوی باعث ایجاد همین سوال در بیننده می شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 3:12  توسط سید آریا قریشی  | 

    به مناسبت اول فوریه، صد و هشتمین سالگرد تولد کلارک گیبل، سلطان هالیوود...

 

http://ariaghoreishi.blogfa.com/cat-11.aspx

اول فوریه در ضمن تولد جان فورد کبیر هم هست. و چه تصادف جالبی که الآن در حال دیدن "موگامبو" هستم. تنها همکاری فورد و گیبل که البته همکاری پرباری هم بوده...

 

پ.ن: همین الآن تماشای فیلم موگامبو تمام شد. شاهکار نبود. ولی همانطور که از جان فورد انتظار می رفت، فیلم قوی و سطح بالایی بود. مردانگی کلارک گیبل (که همواره همراه با اندکی چاشنی طنز و بی خیالی است) و مردانگی جان فورد (که همراه با آرامش و حس نوستالژیک و تا حدی غم انگیز است) هر دو در این فیلم وجود دارند و به طرز زیبایی در هم آمیخته شده اند. ولی نکته ای که ذهن مرا مشغول کرده است، به کلارک گیبل مربوط می شود. هنگام بازی در این فیلم، گیبل ۵۲ سال داشت. موهایش به سپیدی می زد و چین و چروک های صورتش مشخص بودند. در این فیلم او نقش یک شکارچی ساکن آفریقا را دارد که به طور همزمان دل دو زن را به دست می آورد که یکی از آن ها با شوهرش به آفریقا آمده است. کلارک گیبل علی رغم سنی که در این فیلم داشت، در نقش چنین شخصیتی کاملاً باورپذیر ظاهر شد و هنگامی که گریس کلی زیبارو شوهر جوانش را به خاطر گیبل سن و سال دار رها می کرد، به او حق می دادیم. جادوی گیبل همین بود که او را هنوز در جمع محبوب ترین های تاریخ سینما قرار داده است. پس از دیدن این فیلم نفس راحتی کشیدم! چون فهمیدم محبوبیت گیبل فقط به خاطر چهره اش نبود. مردانگی اش ذاتی بود و همین عامل اصلی محبوبیت او است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 20:27  توسط سید آریا قریشی  | 

کارگردان:امیر نادری   بازیگران: سعید راد، نوری کسرایی، عنایت بخشی، مهری ودادیان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 15:30  توسط سید آریا قریشی  | 

دیگر مساله ی ورزش و سینما و ... نیست. مساله ی به باد رفتن یک باور است. تحولی که می رفت در بخشی از سیستم بیمار کشور ما نهادینه شود،با لطف مسئولین دارد نابود می شود. و تنها کاری که ما می توانیم انجام دهیم، این است که بنشینیم و آب شدن تدریجی رویاهایمان را نگاه کنیم.

از هر زاویه ای که نگاه کنیم، عادل فردوسی پور یک نابغه است. اطلاعات قوی او (چه در زمینه ی فوتبالی و چه زمینه های دیگر) به کنار. همین نحوه ی اجرای برنامه ی نود نشان دهنده ی نبوغ اوست. هیچ کس نمی تواند منکر تاثیر برنامه ی او در پیشرفت فوتبال ایران شود. باورکردنی نبود که برنامه یاو باعث شده بود ضریب انتقادپذیری در میان اهالی فوتبال به طرز قابل توجهی افزایش یابد. ولی باز هم عده ای که خود را خدا و معصوم تلقی می کنند، وارد عمل شدند تا جلوی این پیشرفت را بگیرند. جای تعجب هم ندارد. همه جای مملکتمان درب و داغان است! فقط امیدوارم عادل بتواند مثل همیشه از این مشکلات رهایی یابد و نود، همان نود همیشگی باشد. وگرنه تنها کورسوی امید این سازمان ضعیف هم خاموش می شود.

این چند سطر تقدیم به عادل فردوسی پور...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 16:23  توسط سید آریا قریشی  |