|
كسي آن بالا مرا دوست دارد
|

این مقاله پیش از این در روزنامه تهران امروز به چاپ رسیده است.
بهمن فرمان آرا کارگردانی است که همواره دغدغه های خاص خودش را داشته است. او در واقع یکی از معدود کارگردان های ایرانی است که دنیای ویژه اش را به سادگی می توان شناسایی کرد. او هیچ گاه به دنبال تقلید نیست و همواره در پی آفرینش جهان شخصی خودش است. از این نظر او را می توان در کنار معدود کارگردانانی چون مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی، از کارگردانان مؤلف ایرانی دانست. کارگردانانی که دنیایی خاص خودشان با یک سری مشخصه ی مخصوص دارند، امضای شخصی آن ها از پشت هر فیلم پیداست و آن ها هستند که خودشان را به فیلم تحمیل می کنند، نه این که اجازه دهند فیلم خودش را به آن ها تحمیل کند.
(قبل از هر چیز: در روزنامه تهران امروز یکشنبه، می توانید نوشته ی من را درباره ی سینمای پس از ۱۱ سپتامبر مشاهده نمایید. از طریق اینترنت هم اگر خواستید، می توانید آن را در اینجا بخوانید).
ژانر وحشت یکی از ریشه دارترین و قدیمی ترین گونه های سینمایی به شمار می رود. معمولاً فیلم قصر شیطان (که ژرژ مه لیس، پدر سینمای داستان گو، آن را در سال 1896 در فرانسه ساخت) را پایه گذار سینمای وحشت می دانند. می بینید که ژانر وحشت فقط چند ماه از خود سینما جوان تر است! در طول تاریخ سینما هم گونه ی وحشت، بسیاری از اوج های سینما را رقم زده است که شاید مهم ترینش در دوره ی اکسپرسیونیسم آلمان رقم خورده باشد.

دشمنان مردم، آخرین اثر مایکل مان بزرگ، کارگردان مطرح آمریکایی، به زندگی جان دیلینجر، گانگستر بزرگ دوران بحران اقتصادی می پردازد. یکی از مشهورترین تبهکارانی که در آن دوره به محبوبیتی فوق العاده دست یافت. مان در این فیلمش سعی می کند نگاهی منطقی و عاری از اسطوره پردازی به زندگی او و شرایط دوره ای که او را به آن جا رساند، داشته باشد. نگاهی به زندگی این چهره ی بزرگ گانگستریسم که در سال 1934 در 31 سالگی توسط اف بی آی به قتل رسید، نشان می دهد که او بیش از 24 بانک را سرقت کرده و می گویند در آن دوره بالغ بر 300 هزار دلار از بانک ها ربوده بود.این آمار (گرچه معلوم نیست تا چه حد به حقیقت نزدیک است) نشان دهنده ی عظمت اوست که در آن دوره و با سن کمش به چنبن جایگاهی رسیده بود.