|
كسي آن بالا مرا دوست دارد
|
مقاله ی من درباره ی مجموعه فیلم های هری پاتر در روزنامه ی تهران امروز:
http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/11/TehranEmrooz_169_11.pdf
(بخش اول)
و
http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/14/TehranEmrooz_169_14.pdf
(بخش دوم)
چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم و چه خوشحال شویم و چه ناراحت، باید اعتراف کنیم که هری پاتر، پدیده ای است بسیار جذاب. به شخصه هیچ ابایی از گفتن این نکته ندارم که طرفدار کتاب های هری پاترم. نه از آن طرفدارهای پرو پا قرص که همه زندگی شان شده هری پاتر. ولی هنوز هم با خواندن کتاب های هری پاتر لذت می برم. کتاب های هری پاتر به من نشان داد دامنه ی تخیل یک آدم می تواند آن قدر گسترده باشد که یک دنیای کاملاً متفاوت با دنیای ما را تصور کند. اما دقیقاً در دل همین جهانی که داریم در آن زندگی می کنیم. جی کی رولینگ در سری کتاب های هری پاتر کاملاً متفاوت با آن چه انتظار داشتم عمل کرد. او نه تنها سعی نکرد که یک دنیای کاملاً جدا از ما را (مثلاً در یک سیاره ی دیگر یا خلاصه جایی که هیچ تصوری از آن نداریم و دستمان به آن نمی رسد) نشان دهد، بلکه تمام تلاشش را انجام می دهد که اتفاقاً نشان دهد تمام این اتفاقات جادویی و عجیب و غریب دارد در همین جایی رخ می دهد که ما زندگی می کنیم. این اقدام او کار خواننده را راحت تر می کند. چون خواننده ی کتاب حالا نیاز به کار کمتری برای غرق شدن در جریان کتاب دارد. مثلاً در جایی از یکی از کتاب ها اشاره می شود که یکی از اماکن جادویی، به گونه ای جادو شده است که اگر یک آدم مشنگ (همان غیرجادوگر!) به آن جا برسد، تابلویی می بیند با عنوان خطر مرگ که به او هشدار داده از آن جا جلوتر نرود. یا جایی دیگر این گونه جادو شده که هر کس به آن جا برسد، ناگهان به یاد می آورد که الآن قرار مهمی با یک نفر دیگر دارد و باید برگردد. یا اگر شخص مشنگی شاهد یک اتفاق جادوگری باشد، ذهن او را به گونه ای جادو می کنند که آن ماجرا را از خاطر ببرد. (برای همین است که هیچ کدام از ما نمی توانیم مصداقی برای اتفاقات عجیب فیلم در دنیای بیرونی پبدا کنیم! پس خیلی راحت تر می توانیم وقایع کتاب را باور کنیم.) تصور این که چنین دنیایی در دل اقدامات روزمره ی ما جریان دارد، به خودی خود هیجان آور است. چه برسد به این که ما در این کتاب ها قرار است جزئیات و ریزه کاری های این دنیا را ببینیم و بخوانیم...
همین مقاله در روزنامه تهران امروز
وقتی می خواهیم نگاهی به بهترین فیلم های دهه ی هشتاد سینمای ایران بیندازیم، به نکته ی جالبی پی می بریم. برترین و تحسین شده ترین فیلم های این دهه، آن هایی هستند که حدیث رنج و مصائب نسل جوان امروزی (آن هم از دید خود جوانان) هستند. بوتیک، که به راستی در اوائل دهه 80 به عنوان یک پدیده ی سینمایی شناخته شد و نمایشی فشرده از دردها و کمبودها و آمال و آرزوهای نسل جوان بود، سنتوری، که متأسفانه به علت یک سری بدسلیقگی ها و کژفهمی ها اکران نشد تا یک فرصت ایده آل از سینمای ایران گرفته شود، و درباره ی الی، که باز هم متأسفانه در شرایط مناسبی اکران نشد، ولی به یک پدیده ی اجتماعی (و نه فقط سینمایی) در ایران بدل شد، از این دسته اند. اما قبل از تمام این فیلم ها، نام یک فیلم دیگر خودنمایی می کند. فیلمی که شاید برای اولین بار تصویری عریان از نسل جوان ارائه کرد: نفس عمیق.
همین مقاله در نشریه اینترنتی آدم برفی ها و روزنامه ی تهران امروز
پيش نوشت:
مرگ پايان كبوتر نيست:

به ياد مسعود رسام، كه بخش مهمي از خاطرات خوب كودكي ما را در تلويزيون رقم زد. روحش شاد.
(می خواستم عکسی از خود زنده یاد رسام در این بخش قرار دهم، ولی فکر کردم این عکس شاید بیشتر بتواند به یاد ما بیاورد که رسام در کنار بیژن بیرنگ، چه نقش مهمی در دوره ی کودکی نسل ما ایفا کرد).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امسال بیست و پنجمین سال اکران روزی روزگاری در آمریکاست. شاهکاری که در موقع اکران به دلیل سلاخی هایی که روی آن انجام شده بود، توجهی را جلب نکرد. ولی زمانی که نسخه ی کامل آن در دسترس عموم قرار گرفت، همین طور محبوب و محبوب تر شد تا این که حالا جایگاهی بسیار رفیع در سینما پیدا کرده است. روزی روزگاری در آمریکا فیلم عظیمی است. نه از لحاظ دکورها و خرج و مخارجش. بلکه به خاطر شاعرانگی غریبش و تأثیری که بر مخاطب می گذارد. این صفحه که هیچ، اگر یک شماره ی روزنامه را هم فقط به این فیلم اختصاص دهیم، در مقابل جنبه های مختلف و لایه های متعدد فیلم، هیچ است. امسال بیست و پنجمین سال اکران روزی روزگاری در آمریکا است. ولی بهانه ی ما برای پرداختن به این فیلم، 25 سالگی آن نیست. خود روزی روزگاری در آمریکا، بهترین بهانه است. برای پرداختن به چنین شاهکاری نیاز به هیچ بهانه ای نداریم.
بر باد رفته، 70 ساله شد. فیلمی که همچون کتاب متبوعش، رکوردهای زیادی بر جای گذاشت و محبوبیت بسیاری پیدا کرد. کتاب بر باد رفته، آن قدر در آمریکا فروش کرده که می گویند پس از انجیل، پرفروش ترین کتاب تاریخ آمریکا است. فیلم بر باد رفته هم آن قدر فروش داشته که همین چند هفته قبل اعلام شد که با احتساب نرخ تورم، فروش بر باد رفته تقریباً معادل 1 میلیارد و 450 میلیون دلار فقط در آمریکا است و بنابراین بر باد رفته به طور رسمی به عنوان پربیننده ترین فیلم تاریخ سینما بالاتر از فیلم هایی چون آوای موسیقی و ای تی و تایتانیک و... معرفی شد. اما نکته ی مهم این جاست که هم کتاب مارگارت میچل و هم فیلم ویکتور فلمینگ به طرز شگفت انگیزی از مانع بزرگی به نام زمان عبور کرده اند. کتاب بر باد رفته هنوز فروش دارد و فیلم بر باد رفته هنوز هم جزو محبوب ترین فیلم های تاریخ است. در 70 سالگی فیلم بر باد رفته، نگاهی دوباره به این فیلم شاید بتواند نکات جالبی را درباره ی آن مشخص نموده و ما را به سمت درک این مسأله که چگونه یک فیلم می تواند بعد از این همه سال، هنوز این قدر محبوب باشد، راهنمایی کند!