<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وبلاگ مخصوص عشاق سینما</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/</link>
<description>كسي آن بالا مرا دوست دارد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 29 Nov 2009 20:56:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سینما زنده است؛ باور کنید!</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iwatchstuff.com/2009/02/20/inglourious-basterds-poster.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;پیش نوشت: این جمله رو دوست عزیزم، ایمان مرشدی تو یکی از کامنت  ها نوشته بود که خیلی حال کردم باهاش و گفتم که این جا قرارش بدم: &quot;زندگی مجموعه ایی از لحظه هایه که آدمی سگ دو میزنه و وجودش قلم میخوره و با زمختی هاش برخورد می کنه و لحظه های که تو توشون خودتو غرق میکنی تا قلم هایی که خوردی جلا پیدا کنن.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقالات آماده ی زیادی داشتم که می خواستم یکی از آن ها را در پست جدیدم قرار بدهم. اما تماشای دو فیلم در چند روز اخیر باعث شد تا نظرم را عوض کنم. این پست تقدیم به کوئنتین تارانتینو و مسعود کیمیایی که با فیلم های جدیدشان (لعنتی های بی آبرو و محاکمه در خیابان) شور و هیجان وصف ناپذیری را به من اعطا کردند. حرف های اساسی تر بماند برای بعد. زنده باد کیمیایی. زنده باد تارانتینو. زنده باد سینما...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://30nema.com/images/pictures/mohakeme_dar_khiyaban_30nema_6_1267.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 20:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=161</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به مناسبت 2 آذر، سالروز تولد بوريس كارلوف، سلطان سينماي وحشت دهه 30: زاده بحران</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://exclamationmark.files.wordpress.com/2007/12/boris_karloff02.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همين مطلب در &lt;A href=&quot;http://adambarfiha.com/?p=4075&quot; target=_blank&gt;سايت آدم برفي ها&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیش نوشت: مطلب من درباره ی فیلم ریش تراشی بزرگ (مارتین اسکورسیزی) در &lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/9/3/TehranEmrooz/208/Page/13/Index.htm&quot; target=_blank&gt;روزنامه ی تهران امروز&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بحران اقتصادي عظيمي كه در سال 1929 گريبانگير مردم آمريكا شد، برگي مهم از تاريخ حيات آمريكاييان را ورق زد و در همه ي ابعاد، بر زندگي آنان تأثير گذاشت. به سينماي ابتداي دهه ي 30 آمريكا هم كه بنگريم، تأثيرات اين بحران را به وضوح در آن مي بينيم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 16:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هزارتوی جادو: نگاهی به سری فیلم های هری پاتر</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://jesharris.files.wordpress.com/2009/07/harry_potter_half_blood_prince_dumbledore_potter.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقاله ی من درباره ی مجموعه فیلم های هری پاتر در روزنامه ی تهران امروز:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/11/TehranEmrooz_169_11.pdf&quot;&gt;http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/11/TehranEmrooz_169_11.pdf&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(بخش اول)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/14/TehranEmrooz_169_14.pdf&quot;&gt;http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/14/TehranEmrooz_169_14.pdf&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(بخش دوم)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم و چه خوشحال شویم و چه ناراحت، باید اعتراف کنیم که هری پاتر، پدیده ای است بسیار جذاب. به شخصه هیچ ابایی از گفتن این نکته ندارم که طرفدار کتاب های هری پاترم. نه از آن طرفدارهای پرو پا قرص که همه زندگی شان شده هری پاتر. ولی هنوز هم با خواندن کتاب های هری پاتر لذت می برم. کتاب های هری پاتر به من نشان داد دامنه ی تخیل یک آدم می تواند آن قدر گسترده باشد که یک دنیای کاملاً متفاوت با دنیای ما را تصور کند. اما دقیقاً در دل همین جهانی که داریم در آن زندگی می کنیم.  جی کی رولینگ در سری کتاب های هری پاتر کاملاً متفاوت با آن چه انتظار داشتم عمل کرد. او نه تنها سعی نکرد که یک دنیای کاملاً جدا از ما را (مثلاً در یک سیاره ی دیگر یا خلاصه جایی که هیچ تصوری از آن نداریم و دستمان به آن نمی رسد) نشان دهد، بلکه تمام تلاشش را انجام می دهد که اتفاقاً نشان دهد تمام این اتفاقات جادویی و عجیب و غریب دارد در همین جایی رخ می دهد که ما زندگی می کنیم. این اقدام او کار خواننده را راحت تر می کند. چون خواننده ی کتاب حالا نیاز به کار کمتری برای غرق شدن در جریان کتاب دارد. مثلاً در جایی از یکی از کتاب ها اشاره می شود که یکی از اماکن جادویی، به گونه ای جادو شده است که اگر یک آدم مشنگ (همان غیرجادوگر!) به آن جا برسد، تابلویی می بیند با عنوان خطر مرگ که به او هشدار داده از آن جا جلوتر نرود. یا جایی دیگر این گونه جادو شده که هر کس به آن جا برسد، ناگهان به یاد می آورد که الآن قرار مهمی با یک نفر دیگر دارد و باید برگردد. یا اگر شخص مشنگی شاهد یک اتفاق جادوگری باشد، ذهن او را به گونه ای جادو می کنند که آن ماجرا را از خاطر ببرد. (برای همین است که هیچ کدام از ما نمی توانیم مصداقی برای اتفاقات عجیب فیلم در دنیای بیرونی پبدا کنیم! پس خیلی راحت تر می توانیم وقایع کتاب را باور کنیم.) تصور این که چنین دنیایی در دل اقدامات روزمره ی ما جریان دارد، به خودی خود هیجان آور است. چه برسد به این که ما در این کتاب ها قرار است جزئیات و ریزه کاری های این دنیا را ببینیم و بخوانیم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 16:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یادداشتی بی بهانه برای نفس عمیق (پرویز شهبازی): پرواز یک نسل 2/1****</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 531px; HEIGHT: 349px&quot; height=349 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.atings.com/uploads/1255629583.jpg&quot; width=505 align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین مقاله در &lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/6/30/TehranEmrooz/155/Page/14/TehranEmrooz_155_14.pdf&quot; target=_blank&gt;روزنامه تهران امروز&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی می خواهیم نگاهی به بهترین فیلم های دهه ی هشتاد سینمای ایران بیندازیم، به نکته ی جالبی پی می بریم. برترین و تحسین شده ترین فیلم های این دهه، آن هایی هستند که حدیث رنج و مصائب نسل جوان امروزی (آن هم از دید خود جوانان) هستند. بوتیک، که به راستی در اوائل دهه 80 به عنوان یک پدیده ی سینمایی شناخته شد و نمایشی فشرده از دردها و کمبودها و آمال و آرزوهای نسل جوان بود، سنتوری، که متأسفانه به علت یک سری بدسلیقگی ها و کژفهمی ها اکران نشد تا یک فرصت ایده آل از سینمای ایران گرفته شود، و درباره ی الی، که باز هم متأسفانه در شرایط مناسبی اکران نشد، ولی به یک پدیده ی اجتماعی (و نه فقط سینمایی) در ایران بدل شد، از این دسته اند. اما قبل از تمام این فیلم ها، نام یک فیلم دیگر خودنمایی می کند. فیلمی که شاید برای اولین بار تصویری عریان از نسل جوان ارائه کرد: نفس عمیق.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 10:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به مناسبت بيست و پنج سالگي روزي روزگاري در آمريكا*****: زندگی مسخره تر از یه تیکه کثافته</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;IMG hspace=0 src=&quot;http://luzcameraetesao.files.wordpress.com/2009/08/poster-once_upon_a_time_in_america1.jpg&quot; align=bottom border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین مقاله در &lt;A href=&quot;http://adambarfiha.com/daily/?p=3135&quot; target=_blank&gt;نشریه اینترنتی آدم برفی ها&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/21/TehranEmrooz/173/Page/14/Index.htm&quot; target=_blank&gt;روزنامه ی تهران امروز&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پيش نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff33 size=3&gt;مرگ پايان كبوتر نيست:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/khaneh-sabz.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;به ياد مسعود رسام، كه بخش مهمي از خاطرات خوب كودكي ما را در تلويزيون رقم زد. روحش شاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(می خواستم عکسی از خود زنده یاد رسام در این بخش قرار دهم، ولی فکر کردم این عکس شاید بیشتر بتواند به یاد ما بیاورد که رسام در کنار بیژن بیرنگ، چه نقش مهمی در دوره ی کودکی نسل ما ایفا کرد).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امسال بیست و پنجمین سال اکران روزی روزگاری در آمریکاست. شاهکاری که در موقع اکران به دلیل سلاخی هایی که روی آن انجام شده بود، توجهی را جلب نکرد. ولی زمانی که نسخه ی کامل آن در دسترس عموم قرار گرفت، همین طور محبوب و محبوب تر شد تا این که حالا جایگاهی بسیار رفیع در سینما پیدا کرده است. روزی روزگاری در آمریکا فیلم عظیمی است. نه از لحاظ دکورها و خرج و مخارجش. بلکه به خاطر شاعرانگی غریبش و تأثیری که بر مخاطب می گذارد. این صفحه که هیچ، اگر یک شماره ی روزنامه را هم فقط به این فیلم اختصاص دهیم، در مقابل جنبه های مختلف و لایه های متعدد فیلم، هیچ است. امسال بیست و پنجمین سال اکران روزی روزگاری در آمریکا است. ولی بهانه ی ما برای پرداختن به این فیلم، 25 سالگی آن نیست. خود روزی روزگاری در آمریکا، بهترین بهانه است. برای پرداختن به چنین شاهکاری نیاز به هیچ بهانه ای نداریم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 11:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>88/8/8</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>11 سال دیگه باید صبر کنیم تا دوباره چنین روزی رو تجربه کنیم! به خصوص که امروز تولد امام هشتم هم هست!&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 16:59:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسب، زمین و زن: بر باد رفته، محبوب ترین فیلم تاریخ سینمای جهان، 70 ساله شد</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 537px; HEIGHT: 815px&quot; height=834 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.moviegoods.com/Assets/product_images/1020/196065.1020.A.jpg&quot; width=556 align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;بر باد رفته، 70 ساله شد. فیلمی که همچون کتاب متبوعش، رکوردهای زیادی بر جای گذاشت و محبوبیت بسیاری پیدا کرد. کتاب بر باد رفته، آن قدر در آمریکا فروش کرده که می گویند پس از انجیل، پرفروش ترین کتاب تاریخ آمریکا است. فیلم بر باد رفته هم آن قدر فروش داشته که همین چند هفته قبل اعلام شد که با احتساب نرخ تورم، فروش بر باد رفته تقریباً معادل 1 میلیارد و 450 میلیون دلار فقط در آمریکا است و بنابراین بر باد رفته به طور رسمی به عنوان پربیننده ترین فیلم تاریخ سینما بالاتر از فیلم هایی چون آوای موسیقی و ای تی و تایتانیک و... معرفی شد. اما نکته ی مهم این جاست که هم کتاب مارگارت میچل و هم فیلم ویکتور فلمینگ به طرز شگفت انگیزی از مانع بزرگی به نام زمان عبور کرده اند. کتاب بر باد رفته هنوز فروش دارد و فیلم بر باد رفته هنوز هم جزو محبوب ترین فیلم های تاریخ است. در 70 سالگی فیلم بر باد رفته، نگاهی دوباره به این فیلم شاید بتواند نکات جالبی را درباره ی آن مشخص نموده و ما را به سمت درک این مسأله که چگونه یک فیلم می تواند بعد از این همه سال، هنوز این قدر محبوب باشد، راهنمایی کند!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 11:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهی به فیلم تردید (واروژ کریم مسیحی، 1388): هملت بودن یا نبودن؟: 2/1***</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinetmag.com/Photo/Article/Tardid_04_490887.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقد من بر روی فیلم تردید در روزنامه ی تهران امروز:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/14/TehranEmrooz/168/Page/14/TehranEmrooz_168_14.pdf&quot;&gt;http://tehrooz.com/1388/7/14/TehranEmrooz/168/Page/14/TehranEmrooz_168_14.pdf&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین نقد در سایت سینمای ما:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-1753.html&quot;&gt;http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-1753.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تردید، دومین فیلم بلند واروژ کریم مسیحی بعد از پرده ی آخر است. اصولاً درمورد کسانی که فیلم اولشان را می سازند، سه حالت را می توان متصور بود. یا فیلم اولشان به شدت ضعیف و آبکی است، یا قابل قبول و تأمل است و یا یک شاهکار. به نظر می رسد لااقل در سینمای ایران، حالت دوم بهترین حالت ممکن است. چرا که هم توقعات بیش از حد بالا نیست و هم این که نگاه تولید کنندگان فیلم به کارگردان مثبت است و برای همین در ساخت فیلم دومش چندان دچار مشکلات حاشیه ای نمی شود. اما وقتی اولین فیلم یک کارگردان خیلی خوب باشد، معمولاً ساختن فیلم دوم برای او حتی از فیلم اول هم سخت تر است. یا فیلم دومش سقوط وحشتناکی برایش خواهد بود و یا لازم است برای ساختن فیلم دومش حوصله و دقت فراوانی به خرج دهد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 10:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهی به فیلم بی پولی (حمید نعمت الله،1388): دو نیمه ی متفاوت2/1**</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 531px; HEIGHT: 341px&quot; height=341 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ircn.ir:8080/reportageportlets-0.1/images/3670149/3735761.jpg&quot; width=491 align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لینک همین مقاله در روزنامه ی تهران امروز:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/9/TehranEmrooz/164/Page/13/TehranEmrooz_164_13.pdf&quot;&gt;http://tehrooz.com/1388/7/9/TehranEmrooz/164/Page/13/TehranEmrooz_164_13.pdf&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطلب من درباره ی شاهکار سرجیو لئونه ی کبیر، روزی روزگاری در آمریکا، در روزنامه ی تهران امروز را هم از لینک می توانید مشاهده نمایید: (البته متاسفانه این مقاله با جرح و تعدیل هایی در آن روزنامه به چاپ رسیده است. به زودی متن کامل مقاله را در وبلاگم قرار خواهم داد).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/21/TehranEmrooz/173/Page/14/Index.htm&quot;&gt;http://tehrooz.com/1388/7/21/TehranEmrooz/173/Page/14/Index.htm&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;هیچ گاه فراموش نکن که سرخوشانه ترین شوخی ها، از دردناک ترین حقایق نشأت می گیرند&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از شروع قدرتمندانه ای چون بوتیک، بی پولی در حکم تثبیت حمید نعمت الله در سینمای ایران است. پنج سال بعد از بوتیک، نعمت الله برگشته تا نشان دهد که موفقیت فیلم اولش اتفاقی نبوده است و اتفاقاً در این راه تا حد زیادی هم موفق می شود. البته اجازه بدهید در همین ابتدا تکلیف خودمان را مشخص کنیم. بی پولی به خوبی بوتیک نیست. اگر با این امید به سینما می روید که با یک فیلم دیگر در حد بوتیک رو به رو شوید، شاید بعد از تماشای فیلم احساس سرخوردگی کنید. ولی بی پولی فیلمی است که به عنوان یک فیلم مستقل کاملاً سرپا می ماند و در ضمن یکی از متفاوت ترین کمدی های سینمای ایران است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 07:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کافه ی جدید امیر قادری</title>
<link>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-01-17/16-2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیش نوشت:نقد من بر روی فیلم تردید در روزنامه ی تهران امروز:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/14/TehranEmrooz/168/Page/14/TehranEmrooz_168_14.pdf&quot;&gt;http://tehrooz.com/1388/7/14/TehranEmrooz/168/Page/14/TehranEmrooz_168_14.pdf&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین نقد در سایت سینمای ما:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-1753.html&quot;&gt;http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-1753.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقد من بر روی فیلم بی پولی در روزنامه ی تهران امروز:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/9/TehranEmrooz/164/Page/13/TehranEmrooz_164_13.pdf&quot;&gt;http://tehrooz.com/1388/7/9/TehranEmrooz/164/Page/13/TehranEmrooz_164_13.pdf&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقاله ی من درباره ی مجموعه فیلم های هری پاتر در روزنامه ی تهران امروز:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/11/TehranEmrooz_169_11.pdf&quot;&gt;http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/11/TehranEmrooz_169_11.pdf&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(بخش اول)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/14/TehranEmrooz_169_14.pdf&quot;&gt;http://tehrooz.com/1388/7/15/TehranEmrooz/169/Page/14/TehranEmrooz_169_14.pdf&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(بخش دوم)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیش نوشت ۲: جملات زیر متعلق به &lt;A href=&quot;http://www.alirezamotamedi.com/&quot; target=_blank&gt;سایت شخصی علیرضا معتمدی&lt;/A&gt; است. جملاتی بودند که مرا جادو کردند. قبل از این که این جمله ها را بخوانید، می خواهم بگویم که اصلآً زندگی به نظر من همین تک لحظه هایی هستند که آقای معتمدی اشاره کرده است. همین هاست که به من حس زنده بودن می دهند. وگرنه قرار است با نشستن و درس خواندن و کار کردن و سگ دو زدن و... به کجا برسم؟ زندگی همین است به خدا.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;می‌دانی... یک چیز هست هنوز که آرام‌ام می‌کند.&lt;BR&gt;قدم‌زدن‌های عصرگاهی پائیز در این خیابان یک‌طرفه‌ی چنارها ... و عطر دل‌انگیز این خاکِ خوب وقتی که باران قطره قطره روی آن می‌بارد. همیشه می‌توانیم خیال کنیم که آزادیم...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;وحالا مطلب اصلی:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست دارم از این طریق به همه ی خوانندگان وبلاگ اطلاع بدهم که امیر قادری (که رفتنش از سایت سینمای ما، اتفاقی مهم و البته نگران کننده بود) حالا با یک وبلاگ جدید برگشته و ما می توانیم دوباره از نوشته های خواندنی و دلچسبش استفاده کنیم. این، اتفاقی بسیار خوشحال کننده است و البته در این شکی ندارم که تاسیس این وبلاگ، آغازی است برای فعالیت هایی بزرگ تر و چشمگیرتر. آدرس وبلاگ جدید امیر قادری این است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.amirghaderi.blogfa.com/&quot;&gt;http://www.amirghaderi.blogfa.com/&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پی نوشت: یادداشت این هفته ی امیر قادری در اعتماد را خوانده اید؟ اگر نخوانده اید، از دستش ندهید که نکات خوب کم ندارد. متن کامل را در وبلاگ امیر قادری می توانید مشاهده کنید. ولی در ادامه ی مطلب، قسمت هایی از این نوشته که به شخصه از آن ها حسابی لذت بردم را قرار می دهم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 15:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ariaghoreishi&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>ariaghoreishi</dc:creator>
<guid>http://ariaghoreishi.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
