دایره محتومِ تقدیر/ درس‌هایی که می‌توان از فیلمنامه «محله چینی‌ها» (رابرت تاون) آموخت

این مطلب پیش از این در ماهنامه فیلم‌نگار به چاپ رسیده است.

 

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم در تاریخ سینما کمتر فیلمنامه‌ای را می‌توان پیدا کرد که به اندازه محله چینی‌ها چنین غنی، الگومدار و در عین حال پیچیده و چندبُعدی باشد؛ آن قدر که نوشتن در مورد آن می‌تواند به سادگی به امری سرگیجه‌آور تبدیل شود. آن‌چه در ادامه می‌آید، فقط اشاره به تعدادی از درس‌هایی است که می‌توان از این فیلمنامه کم‌نظیر و درخشان آموخت.

 

ادامه نوشته

به سادگیِ راه‌رفتن روی لبه تیغ!/ آشنایی‌زدایی از عناصر وسترن در فیلمنامه «بوچ‌کسیدی و ساندنس‌کید»

این یادداشت پیش از این در نشریه فیلم‌نگار به چاپ رسیده است.

بوچ‌کسیدی و ساندنس‌کید در اوج دوران ساخت وسترن‌های ساختارشکنانه و تجدیدنظر طلبانه ساخته شد؛ دورانی که می‌توان شروعش را احتمالاً تا دهه 1950 و شاهکاری چون جویندگان (جان فورد) دنبال کرد. اگر وسترن‌های کلاسیک با ساخت تقابل‌های دوتایی (شهر در مقابل بیابان، تمدن در برابر بدویت، بی‌قیدی روبه‌روی قید و بند، کابوی در مقابل مرد قانون و...) تصویری قهرمانانه از بدویت بی‌قید و بندِ کابویِ آمده از بیابان شکل می‌دادند (و البته بسیاری از آثار وسترن به خاطر غنای این ژانر با استفاده از همین الگوها به تعدادی از بزرگ‌ترین شاهکارهای تاریخ سینما بدل شدند)، اکثر وسترن‌های مهم دوران جدید (دورانی که از زمان پدیده مک‌کارتیسم شروع شد و با رسیدن به دوران موسوم به «پسا – ویتنام» به اوج رسید) مسیر دیگری را در پیش گرفتند. در این دسته از آثار، یا به جای لحن حماسیِ ناشی از خلق یک قهرمان فردگرا و عملگرا، با حال‌وهوایی تراژیک به خاطر نمایش دورانی سپری‌شده روبه‌روییم، یا با شکستن آشکار کلیشه‌های نانوشته اما پذیرفته‌شده ژانر وسترن (کاری که به عنوان مثال سام پکین‌پا با شلیک به اسب‌ها در این گروه خشن انجام داد).

ادامه نوشته

بااستعدادِ محافظه‌کار/ مثبت و منفی کارنامه اصغر فرهادی

این یادداشت پیش از این در روزنامه هفت صبح به چاپ رسیده است.

 

1)      مثبت: اصغر فرهادی پله‌پله پیش آمد تا به این نقطه رسید. نمایش‌های دانشجویی، نویسندگی و سپس کارگردانی در مجموعه‌های تلویزیونی، همکاری در نگارش فیلمنامه‌های سینمایی، ساخت فیلم‌هایی نسبتاً جمع‌وجور و سپس رسیدن به آثاری جاه‌طلبانه‌تر. فرهادی این راه را در طول نزدیک به دو دهه پیموده تا امروز به «همه می‌دانند» رسیده است. این، مسیری است که بسیاری از فیلمسازان بزرگ دنیا طی کرده‌اند اما در سینمای ایران کمتر به این روند تدریجی و درست برمی‌خوریم. در سینمایی که چیزی به اسم استودیو حرفه‌ای فیلمسازی وجود خارجی ندارد و در آن خیلی‌ها ترجیح می‌دهند غوره نشده مویز شوند (یا شاید حتی ناخواسته به این دام می‌افتند)، به نظر می‌رسد این روند آرام و پلکانی از جنبه‌های متعددی به فرهادی کمک کرده است...

 

ادامه نوشته