این یادداشت پیش از این در نشریه فیلمنگار به چاپ رسیده است.
بوچکسیدی و ساندنسکید در اوج دوران ساخت وسترنهای ساختارشکنانه و تجدیدنظر طلبانه ساخته شد؛ دورانی که میتوان شروعش را احتمالاً تا دهه 1950 و شاهکاری چون جویندگان (جان فورد) دنبال کرد. اگر وسترنهای کلاسیک با ساخت تقابلهای دوتایی (شهر در مقابل بیابان، تمدن در برابر بدویت، بیقیدی روبهروی قید و بند، کابوی در مقابل مرد قانون و...) تصویری قهرمانانه از بدویت بیقید و بندِ کابویِ آمده از بیابان شکل میدادند (و البته بسیاری از آثار وسترن به خاطر غنای این ژانر با استفاده از همین الگوها به تعدادی از بزرگترین شاهکارهای تاریخ سینما بدل شدند)، اکثر وسترنهای مهم دوران جدید (دورانی که از زمان پدیده مککارتیسم شروع شد و با رسیدن به دوران موسوم به «پسا – ویتنام» به اوج رسید) مسیر دیگری را در پیش گرفتند. در این دسته از آثار، یا به جای لحن حماسیِ ناشی از خلق یک قهرمان فردگرا و عملگرا، با حالوهوایی تراژیک به خاطر نمایش دورانی سپریشده روبهروییم، یا با شکستن آشکار کلیشههای نانوشته اما پذیرفتهشده ژانر وسترن (کاری که به عنوان مثال سام پکینپا با شلیک به اسبها در این گروه خشن انجام داد).
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 2:52 توسط سید آریا قریشی
|