در تضاد با مسیر معمول سینمای افسرده و سرشکسته ایران: یادداشتی درباره فیلم "روز روشن"
میان آثار پر ادعا و پوچ اکران این روزهای سینمای ایران، دو سه فیلم وجود دارند که ممکن است توجه چندانی به خود جلب نکنند، اما آثاری به مراتب عمیقتر و جذابتر از آن فیلمهای پر سر و صدا هستند. روز روشن به کارگردانی حسین شهابی یکی از این فیلمها است.

اگر فیلم از نظر تصویری جذابتر و دارای پایانبندی مرتبطتری بود، آنوقت میفهمیدیم با چه فیلمی طرف هستیم. پایانبندی روز روشن متأسفانه نفس و انرژی فیلم را گرفته است. با این وجود در نسخه فعلیاش هم روز روشن یکی از فیلمهای خوب اکران امسال است که به اندازه لیاقتش مورد توجه قرار نگرفته است. از نفس عمیق به اینطرف، کمتر به یاد میآوریم که فیلمی از دل فضایی چنین تلخ و تیره، به نتیجهای تا این حد جذاب و پر از هیجان و بدون یأس و خمودگی مطلق برسد. روز روشن فیلمی است که در آن شخصیتها هر چه بیشتر به دل جامعه بیرحم میزنند، پیچیدهتر و کاملتر میشوند. به شخصیت روشن فرهودی (پانتهآ بهرام) نگاه کنید که در ابتدا (شاید بنا به شغلش که مربی مهد کودک است) چقدر به حل شدن ماجرا خوشبین است. اما هر چه که جلوتر میرود، بیشتر به سختی کار پی میبرد و در عین حال مصممتر میشود که تا ته خط پیش برود. نمونه دیگرش کیانی (مهران احمدی) است. کیانی در ابتدای فیلم یک راننده است و تماشاگر برای درک حوادثی که در حال وقوع است، در واقع با او همراه میشود. رانندهای با رفتار کم و بیش سادهلوحانه و لبخندی همیشگی که به پوزخند بیشتر شباهت دارد تا یک لبخند آرامشبخش. اما کمکم به یک قهرمان عملگرا تبدیل میشود تا جایی که این تحول به آن سیلی دلنشین اواخر فیلم منتهی میشود. شخصیتهای این فیلم هر چه بیشتر در کثافت فرو میروند، بیشتر یاد میگیرند که روی پای خود بایستند و این رویهای است که در سینمای افسرده و مأیوس ایران کمتر میبینیم. در حالی که سینمای ما پر شده از فیلمهای ترسو که انگار از آزاد شدن انرژی آدمهایشان میترسند، روز روشن فیلمی است که در آن خالق اثر، شخصیتهایش را آنقدر به پیش میبرد تا بالاخره در یک لحظه انرژی خود را به طور کامل آزاد کنند. این مسیری است که بیشتر در فیلمهای آمریکایی به یاد میآوریم و چه خوب که یک کارگردان ایرانی تا این حد به آزاد شدن احساسات درونی شخصیتهایش اعتقاد دارد.

همه اینها به مرحله ایدهپردازی مربوط بودند. در مقام کارگردان، شهابی اجرای استانداردی دارد و خوشبختانه هیچکدام از ایدههای جذاب فیلمنامه را خراب نمیکند. به خصوص این که بازیهای درخشان پانتهآ بهرام و مهران احمدی به شهابی کمک میکنند که با استفاده فراوان از کلوزآپ، حالات درونی شخصیتها را بهتر به تماشاگر منتقل کند. با این وجود شیوه کار شهابی به عنوان کارگردان کمی محافظهکارانه و خالی از خلاقیت به نظر میرسد. تصاویر روز روشن باید تنوع بیشتری داشتند که ندارند. انرژی، هیجان و تنش نهفته در متن داستان، باید بیش از این حرفها از طریق تصاویر به تماشاگر منتقل میشدند. استفاده از فضای بسته ماشین، کلوزآپهای مداوم و دوربین روی دست، البته تمهیدات خوبی برای این انتقال حس هستند. اما برای فیلمی با این میزان از تنش پیوسته و مداوم، اصلاً کافی نیستند. هر چند کارگردانی شهابی به نقطه ضعف فیلم بدل نمیشود، اما به هر حال روز روشن از معدود فیلمهای ایرانی است که امتیازش را در درجه اول از فیلمنامه پر و پیمانش میگیرد و نه از اجرای شهابی در مقام کارگردان. توجه به ظرافتهای شخصیتپردازی (شغل خانم فرهودی که با خوشبینی اولیه او تناسب دارد، سؤالهای ابتدایی آقایی کیانی که در نگاه اول شیوه سطح پایینی برای انتقال اطلاعات به تماشاگر به نظر میرسند اما در واقع دارند شخصیت بسیار کنجکاو او را برای تماشاگر شکل میدهند، وسواس خانم مهرنیا (روناک یونسی) در اولین سکانسی که او را سر ساختمان میبینیم که در تناسب کامل با تلاش او در دقایق بعدی فیلم قرار دارد و...) و برخی سکانسهای بیتأکید اما بسیار هوشمندانه فیلم (از جمله سکانس توقف ناخواسته کیانی در محدوده توقف مطلقاً ممنوع، جریمه شدنش و سپس ساندویچ خوردنش با حالتی از بیخیالی و آرامش – دقیقاً در دقایقی که او دارد پوست عوض کرده و وارد محدوده خطرناک میشود – ) از جمله عواملی هستند که روز روشن را به یک نمونه قابل اعتنا در سینمای ایران تبدیل میکنند.
سید آریا قریشی