بیفایده، خنثی و بی حس و حال: درباره فیلم "یک روز بخصوص" (همایون اسعدیان)

مسلماً ساخت فیلمهایی که صراحتاً به معضلات اجتماعی بپردازند به خودیِ خود هیچ ایرادی ندارد. در واقع بسیاری از ایدههای جذاب و تأثیرگذار مستقیماً از واقعیت استخراج میشوند. اما آن چه باعث افزایش کیفیت یک فیلم میشود، نه اهمیت موضوع مطرح شده، که اتفاقی است که پس از آن میافتد: چگونگی بسط داستان، پردازش شخصیتها و پیچیدگی روابط میان آنها. در سالهای اخیر – به خصوص بعد از بالا گرفتن تب فرهادینمایی – به نظر میرسد خیلی از فیلمنامهنویسان و کارگردانهای سینمای ایران به همین قانعند که ادعا کنند در مورد «معضلات اجتماعی» فیلم ساختهاند. «یک روز بخصوص» یکی از قربانیان این طرز تفکر است.
اسعدیان و مجید قیصری (فیلمنامهنویسان «یک روز بخصوص») ماجرای پیوند قلب را به عنوان ماجرای اولیه دراماتیک برگزیدهاند: داستان دختری که با بیماری قلبی روبهرو است و برای زنده ماندن باید به زودی تحت عمل جراحی قرار گیرد. هوشمندی فیلمنامهنویسان این است که برادر این شخصیت (حامد با بازی مصطفی زمانی) را به عنوان کاراکتر مرکزی برگزیدهاند؛ کسی که مسئولیت اصلی را در قبال فراهم کردن امکان عمل جراحی بر عهده دارد و علاوه بر نگرانی در مورد خواهرش، باید بار سنگین مسئولیت و انتخاب را هم بپذیرد. در همان یک ربع ابتدایی فیلم، شخصیت محوری معرفی شده و گره اصلی شکل میگیرد. اما «یک روز بخصوص» تقریباً در همین نقطه متوقف میشود. مضمون کلیدی فیلم «انتخاب اخلاقی» است: این که آیا شخصیتها حاضرند «به هر قیمتی» مقدمات انجام عمل جراحی را فراهم کنند یا نه. اما موتور فیلم خیلی دیر به راه میافتد. گره اخلاقی اصلی تازه در میانههای فیلم وارد ماجرا میشود. تا آن زمان با مقدمهچینیها و معرفیهایی از کاراکترها طرفیم که به جز معدودی از موارد (از جمله در مورد شخصیت بوفهچی مزور با بازی فرهاد اصلانی و برخی کدهای مربوط به شخصیت حامد) از آنها به خوبی استفاده نمیشود. اما مشکل اصلی چیز دیگری است. هر پیام و شعار و درونمایه جذابی، ابتدا باید از نظر حسی تماشاگر را درگیر کند. یک فیلم خوب، قلب و مغز تماشاگر را همزمان درگیر میکند. حرفهای اتو کشیده و منطقی اگر قرار نباشد از نظر حسی بیننده را به خود جلب کنند، چه بهتر که در قالب یک کتاب علمی یا فلسفی منتشر شوند. در «یک روز بخصوص» با کاراکتری همراه هستیم که تصمیم میگیرد برای نجات جان خواهرش وارد معاملهای شود که از نظر اخلاقی و عرف جامعه پسندیده نیست؛ به خصوص این که ممکن است به قیمت جان یک نیازمند دیگر تمام شود. در طول فیلم با شخصیت حامد همراه هستیم و از نظر احساسی مسیر حرکت او را درک میکنیم. اما زمانی که نیت او علنی میشود، از سوی افرادی مورد سرزنش قرار میگیرد که یا آنها را اساساً از دید شخصیت حامد شناختهایم (از جمله اطرافیان او) یا به درستی معرفی نشدهاند. در چنین شرایطی، قرار گرفتن حامد در جایگاه متهم منطقی جلوه نمیکند و این هیچ ربطی به درست بودن یا نبودن موضع اخلاقی کاراکتر محوری ندارد بلکه استراتژی اشتباه سازندگان «یک روز بخصوص» باعث این معضل میشود. از یک طرف در جهان فیلم، حامد در میان جمعی که ظاهراً کاری از دستشان بر نمیآید تنها کسی است که سعی میکند یک اقدام جدی عملی برای حل مشکل انجام دهد و اگر این نکته فیلمنامهنویسی را – که تعدادی از تئوریسینهای مطرح فیلمنامهنویسی تأیید کردهاند – بپذیریم که این «کنش» است که شخصیت را جذاب میکند، پس حامد هر چقدر هم اشتباه کند جذابترین شخصیت در میان اطرافیان است چون کنشگرترین شخصیت محسوب میشود. از سوی دیگر دقیقاً چه کسی قرار است رفتار او را زیر سؤال ببرد؟ خواهری که اساساً او را از دید حامد مشاهده کردهایم و بیشتر با دغدغههای حامد نسبت به او همراه شدهایم تا درونیات خودش؟ کسی که مقدمههای مرتبط با انساندوستیاش تا اواسط فیلم مطرح نشدهاند و ناگهان ژست انساندوستی میگیرد؟ پسری که ظاهراً دوستِ شخصیت اصلی مؤنث است و از اواسط فیلم وارد ماجرا میشود و بدون این که ذرهای با پیشینه یا دغدغههای او آشنا باشیم و بدون این که حتی بتواند درست حرف بزند، از حامد ایراد میگیرد؟ مشکل این است که عملگراترین افراد فیلم کسانی هستند که قرار است زیر سؤال بروند و از آن طرف شخصیتهایی که دغدغههای اخلاقی را مطرح میکنند کسانی هستند که چیز خاصی از تلاشها و دغدغههای عملی آنها نمیبینیم تا لااقل اعتراضات آنها را چیزی بیش از مشتی نق زدنِ بیفایده تلقی کنیم. این، مهمترین عاملی است که رشته ارتباط احساسی را با شخصیتها از بین میبرد.
در این مسیر، متأسفانه اجرای همایون اسعدیان در مقام کارگردان هم عملاً چیزی به فیلم اضافه نمیکند. «یک روز بخصوص» یکی از آن فیلمهای – متأسفانه – پرشمار سینمای ایران است که دیدنش توسط مانیتور 17 اینچی کامپیوتر تفاوت چندانی با تماشا روی پرده بزرگ سینما ندارد و مشخص نیست که چرا چنین اثری باید در مدیوم سینما ساخته شود و نه به عنوان یک تلهفیلم ساده برای پخش در عصر جمعه. آن چه در نهایت میتوان به عنوان نکات مثبت «یک روز بخصوص» مورد توجه قرار داد، یکی بازی استادانه فرهاد اصلانی است و دیگری تدوین خوب مازیار میری که – به جز معدود مواردی از جمله پلان – از نظر بصری – زشت انتهایی که به نظر میرسد بیش از اندازه ادامه مییابد و دیدنش آزاردهنده است – حد و اندازه میشناسد و باعث میشود «یک روز بخصوص» لااقل از نظر ریتم دچار مشکلات جدی نشود. اما این عناصر برای نجات فیلمی که پایههایی لرزان دارد، کافی به نظر نمیرسند.
سید آریا قریشی