v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

ظاهراً عادت کرده ام هر چند هفته یک بار، یک مقاله ی غیر سینمایی در وبلاگم قرار دهم. آن از مقاله ی علی دایی و حالا هم گناهان هفتگانه. قضیه از این قرار است که چند روز پیش، یکی از دوستانم برایم ایمیلی فرستاده بود که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد. نام این ایمیل، گناهان هفت گانه بود و از هفت نقاشی تشکیل شده بود که هر کدام یکی از این هفت گناه را به نمایش می گذاشتند. دقت و زیبایی و تاثیرگذاری این نقاشی ها تا حدی بود که من تصمیم گرفتم به طور مختصر هم شده، اطلاعاتی در باره ی این گناهان کسب کنم. این اطلاعات را در این پست به نمایش می گذارم. در ضمن، تعاریف و حکایات مربوط به گناهان از سایت رسمی پائولو کوئیلو به زبان فارسی برداشته شده اند و مطالبی که با عنوان و اما تصویر...نوشته شده اند، متعلق به خودم هستند.

گناهان کبیره را در آغاز مسیحیت، راهبی یونانی به نام اواگریو دُ پونتو  تدوین کرد تا تمایلات منفی اصلی انسان را تعریف کند (عجیب است که در فهرست اواگریو، شدیدترین گناه، شکم‌پرستی است...). ارتکاب هرکدام از این گناهان، می‌توانست کار ما را به دوزخ بکشاند. در قرن شانزدهم، پاپ گرگوری اولین تغییرات را در این فهرست ایجاد کرد؛ «حسد» را به فهرست اضافه کرد، اما «غرور» و «بطالت» را با هم ادغام کرد. در قرن هفدهم، این فهرست را دوباره نوشتند و در فهرست جدید، «اندوه» دیگر گناه محسوب نمی‌شد و جایش را به «تنبلی» داد.

1_شهوت (LUST):

http://www.yektasah.ir/uploads/posts/2010-12/1293471832_980114273349464464481.jpg

تعریف کلیسای کاتولیک: تمنای مفرط نسبت به لذات جنسی. این تمنا و رفتار متعاقب آن هنگامی مفرط محسوب می‌شود که در خدمت اهداف الهی نباشد؛ یعنی تقویت عشق متقابل میان زن و شوهر، و آوردن فرزند. بر خلاف فرمان ششم از ده فرمان است (گناه بی‌عفتی را مرتکب نخواهی شد.)

از حکایات: چو و وو بعد از یک هفته مراقبه در صومعه، به خانه برگشتند. درباره‌ی وسوسه‌هایی حرف می‌زدند که سر راه انسان ظاهر می‌شود.
به ساحل رودخانه‌ای رسیدند. زن زیبایی منتظر بود تا از رودخانه بگذرد. چو زن را بر دوش گرفت و به طرف دیگر رود رساند و به سفر با دوستش ادامه داد.
بالاخره وو گفت: «این همه از وسوسه حرف زدیم و بعد تو آن زن را به دوشت گرفتی. ممکن بود گناه را به روحت راه بدهی.»
چو جواب داد: «ووی عزیزم، من رفتاری طبیعی کردم. آن زن را از رودخانه گذراندم و آن طرف رودخانه گذاشتمش زمین. اما تو انگار هنوز داری او را حمل می‌کنی. احتمال گناه تو بیشتر است.»

و اما تصویر: به جرات می توان گفت ابن نقاشی یکی از قویترین نقاشی ها بین این هفت تصویر است. تصویر زنی زیبا که با چشمانی خمار در حال عریان شدن است، بهتر از هر تصویر زنده ای می تواند حس شهوت را به ما منتقل کند. رنگ غالب این تصویر، رنگی بین سرخ و بنفش است که به شدت رنگی جنسی و تحریک کننده است.  طرح های دایره ای اطراف زن به شکل شعله های آتش هستند که خود گویاتر از هر چیز هستند. آتش شهوت، می تواند هر کسی را در خود فرو ببرد. طرح آبشار پشت سر زن اغواگر هم بسیار زیباست. به خصوص گلهای لباس او که تعدادی از آنها کنده شده و در آب شناورند. همانطور که تمام هوس های انسان شهوتگر، نقش بر آب می شود و ره به جایی نمی برد.

2_حسد(ENVY):

http://www.yektasah.ir/uploads/posts/2010-12/1293471824_704430789710422625281.jpg

تعریف کلیسای کاتولیک: بر خلاف فرمان دهم است (تو چشم به خانه‌ی همسایه‌ات نمی‌دوزی). نخستین بار در سفر آفرینش کتاب مقدس، ‌در داستان قابیل و برادرش هابیل ظاهر می‌شود.

از حکایات: شاگردی از استادانش درباره‌ی این بخش از کتاب مقدس می‌پرسد: «خداوند از هابیل و قربانی‌اش خشنود بود،‌ اما از قابیل و قربانی‌اش خشنود نبود. قابیل بسیار خشمگین شد و چهره‌ فروانداخت. پس خداوند به او گفت: چرا خشمگینی و چرا چهره فرو انداختی؟»
استادان جواب دادند:
«خدا باید از قابیل می‌پرسید: چرا خشمگینی؟ آیا به خاطر آن است که قربانی تو را نپذیرفتم،‌ یا برای آنکه قربانی برادرت را پذیرفتم؟»

از حکایات: شیاطین به شکایت نزد شهریار تاریکی رفتند. دو سال بود که سعی داشتند راهبی را که در صحرا زندگی می‌کرد، وسوسه کنند.
«بهش پول و زن و هرچه در چنته داشتیم پیشنهاد کردیم، اما اثر نداشت.»
شیطان جواب داد: «کارتان را خوب بلد نیستید. بیایید یادتان بدهم در این جور مواقع چکار کنید.»
بعد دسته‌جمعی به غار راهب رفتند و شیطان در گوش راهب زمزمه کرد:
«دوستت ماکاریوس همین الان اسقف اسکندریه شد.»

و اما تصویر: تمام نقش های این تصاویر، به گونه ای رقم خورده اند که بیننده با مشاهده ی هر کدام، احساس متناقضی نسبت به آنها پیدا خواهد کرد. از یک سو نسبت به آنها احساس کشش می کند و از سوی دیگر عاقبت سراب گونه ی آن را نیز مشاهده می کند. در این تصویر هم همینگونه است. انسان از یک طرف لباس زیبا و محیط سرسبز اطراف این زن را می بیند و حس حسادتش ناخودآگاه تحریک می شود. از طرف دیگر مار دور گردن او همان حسد است که آنچنان دور گردن انسان می پیچد تا او را خفه کند. محیط اطراف این زن هم درختی است سرسبز. به همراه یک ستون قدیمی سالم و دو ستون خراب شده. از یک طرف این محیط نشان دهنده ی این است که حس حسادت در ابتدا ممکن است انسان را در این توهم گرفتار کند که ممکن است با تخریب ستون زندگی فرد دیگر، ستون زندگی خودش را مستحکم کند. ولی در نهایت ستون زندگی خود شخص حسود هم فرو می ریزد (و به نظر من اصلاً به همین خاطر است که یک ستون سالم و دو ستون خراب می بینیم). از طرف دیگر هم نشان می دهد هرچه زندگی کسی سرسبزتر باشد،  راحت تر ممکن است به او حسد بورزند و مار سبز رنگ حسادت از میان همین درخان زیبا به دور گردن آدمی می پیچند.

3_شکم پرستی و پرخوری(GLUTTONY):

http://www.yektasah.ir/uploads/posts/2010-12/1293471792_841089512110520305221.jpg

تعریف کلیسای کاتولیک: میل مفرط به لذات وابسته به خوراک یا آشامیدنی‌ها. انسان باید از غذاهایی که برای سلامت مضر است،‌ اکراه داشته باشد. انسان نباید بیش از همراهانش به غذا توجه و میل نشان دهد. مستی سبب زوال شعور می‌شود و گناهی کبیره است.

از حکایات : رئیس صومعه‌ی اسکتا با راهبی می‌رفتند که آن‌ها را به غذا دعوت کردند. صاحبخانه که از حضور کشیش‌ها خرسند بود، دستور داد بهترین غذاها را بیاورند.
اما راهب روزه‌دار بود. وقتی غذا آمد، نخودی برداشت و آرام جوید. دیگر چیزی نخورد.
موقع رفتن، رئیس صومعه به او گفت: «برادر، وقتی به ملاقات کسی می‌روی، تقدست را به توهین و ریاکاری مبدل نکن. بار بعد که روزه‌دار بودی، دعوت کسی را به غذا قبول نکن.»

از حکایات: نانوایی می‌خواست اویس را ببیند. اویس در لباس مبدل یک گدا نزد نانوا رفت. شروع کرد به خوردن یک نان؛ نانوا او را کتک زد و به خیابان انداخت.
یکی از شاگردان اویس از راه رسید و داد زد: «دیوانه، این فردی که بیرون کردی، همان استادی است که می‌خواستی ببینی!»
نانوا شرمنده شد و پرسید برای طلب بخشش چه باید بکند. اویس از او خواست خودش و شاگردانش را به صرف غذا دعوت کند.
نانوا آن‌ها را به خانه برد و به غذایی عالی مهمان کرد.
اویس در وسط ناهار به شاگردانش گفت: «انسان خوب را این‌گونه از انسان بد تشخیص می‌دهیم. این مرد می‌تواند ثروتی را خرج ناهار من کند، چرا که من مشهورم، اما نمی‌تواند تکه نانی را صرف سیر کردن شکم فقیری کند.»

و اما تصویر: رنگ غالب در این تصویر، صورتی روشن است که اولاً شخص را اندکی چاقتر از حد عادی نشان می دهد، دوماً یادآور چند تا از گواراترین خوراکی ها و نوشیدنی هاست (از جمله همین انگور و شراب) و سوماً این که (در مقایسه با بقیه ی تصاویر و رنگها) رنگ تنی نیست و این باعث می شود تا حس رخوت به انسان دست دهد. تصویر دایره ای شکل اطراف زن شکم پرست هم به شکل خوشه های انگور است.

4_غرور(VANITY):

http://www.yektasah.ir/uploads/posts/2010-12/1293471829_000199169103122404711.jpg

تعریف کلیسای کاتولیک: احترام به نفسی که از حد خارج شود و بالاتر از عشق به خدا قرار گیرد. بر خلاف فرمان نخست از ده فرمان است (به جز من خدایی نخواهی داشت)،‌ و همین احساس بود که سبب طغیان ملایک و سقوط لوسیفر (ابلیس) شد.

از حکایات: استاد اعظم توفوکو متوجه شد که صومعه شلوغ است. نوآموزها این طرف و آن طرف می‌دویدند و کارمندها در صف ایستاده بودند تا از کسی استقبال کنند.
پرسید: «چه خبر است؟»
سربازی نزد استاد آمد و برگه‌ای به او داد که رویش نوشته بود: «کیتاگاکی، حاکم کیوتو وارد شده‌اند و مایل به ملاقات شما هستند.»
استاد گفت: «با این آدم حرفی ندارم.»
چند دقیقه بعد، حاکم آمد، عذرخواهی کرد، نوشته‌ی روی برگه را خط زد و دوباره آن را به استاد داد.
این بار رویش نوشته بود: «کیتاگاکی تقاضای ملاقات دارد.»
استاد ذن صومعه‌ی توفوکو گفت: «خوش آمده‌اند.»

بر ناو هواپیمابر: «مأموریت به انجام رسید». این شعاری بود که روز یکم ماه مه سال 2003 بر هواپیمای لینکلن نقش شده بود، همان موقع که رئیس‌جمهور بوش اعلام کرد که جنگ و عملیات نظامی در عراق به پایان رسیده است. آن روز، تعداد تلفات سربازان امریکایی 217 نفر بود. امروزه، تعداد این سربازها از 200 برابر آن تعداد هم بیشتر است.

و اما تصویر: دختری بسیار زیبارو که با یک دست آینه ای به دست گرفته و دست دیگرش را هم به بدنش می کشد و با چشمانی نیمه باز، از زیر چشم و با نگاهی از بالا و تحقیر آمیز، گویی به بیننده ی تصویر می نگرد. رنگ غالب بنفش است که نشانه ی اندوه و تنهایی است. تصویر پشت سر هم نرده ای است که گویی این زن را از بقیه ی جهان جدا می کند و تک درخت خشک در بیابانی چاک چاک به همراه خورشیدی که در پس زمینه در حال غروب است هم به بهترین شکل، تنهایی انسان بعد از مغرور شدن را نشان می دهد.

5_تنبلی(SLOTH):

http://www.yektasah.ir/uploads/posts/2010-12/1293471772_818157993329130283581.jpg

تعریف کلیسای کاتولیک: تمامی موجودات زنده‌ای که می‌جنبند، باید نان روزانه‌شان را با عرق جبین به دست آورند و همواره به فکر نتایج سهل و فوری نباشند. تنبلی یعنی فقدان تلاش جسمی یا معنوی، که روح را به انحطاط می‌کشد و منجر به اندوه و افسردگی می‌شود.
از حکایات: خوان همین که مرد، دید در جای زیبایی است، مرفه و سرشار از لذاتی که همیشه آرزو داشت. مرد سفیدپوشی نزدیک شد و گفت: «هرچه می‌خواهی برایت فراهم است، غذا، لذت، تفریح...»
خوان با خوشحالی هرکاری دلش می‌خواست کرد. بعد از سال‌ها تفریح، مرد سفیدپوش را پیدا کرد و گفت: «هرکاری دلم می‌خواست کردم. حالا کاری به من بدهید تا احساس مفید بودن کنم.»
مرد سفیدپوش گفت: «متأسفم، اما کار تنها چیزی است که نمی‌توانم به تو بدهم. اینجا کاری نیست.»
«یعنی می‌گویید تا ابد باید حوصله‌ام سر برود؟ ترجیح می‌‌دهم مرا ببرید به جهنم.»
مرد سفیدپوش در گوشش زمزمه کرد: «پس فکر می‌کنی الان کجایی؟»

و اما تصویر: نهایت رخوت در این تصویر قابل مشاهده است. رنگ غالب، آبی آسمانی و نیلی است که بیش از هر چیز، رخوت و سستی را به سراغ انسان می فرستد. او با دهانش در حال درست کردن حباب هاییست. گویی آدم تنها، به رو حبابی شناور است و تمام زندگی او مثل حبابی است که با ترکیدن آن، همه چیز انسان از بین می رود.

6_خشم(WRATH):

http://www.yektasah.ir/uploads/posts/2010-12/1293471852_511246758988274733091.jpg

تعریف کلیسای کاتولیک: خشم فقط بر دیگران وارد نمی‌شود، بلکه اگر کسی بگذارد نفرت در قلبش بذر بپاشد، خشم می‌تواند نصیب خودش شود. در این صورت اغلب کار فرد به خودکشی می‌رسد. باید بپذیریم که مجازات و اجرای آن با خداست.

از حکایات: دو مرد خردمند که در معبدی در صحرای بزرگ افریقا زندگی می‌کردند، روزی با هم گپ می‌زدند. یکی‌شان گفت: «بیا با هم دعوا کنیم تا از بقیه‌ی آدم‌ها دور نیفتیم، ‌وگرنه امیالی را که انسان را شکنجه می‌دهد، درست درک نمی‌کنیم.»
«نمی‌دانم چطور باید دعوا کرد.»
«خوب، این کار را می‌کنیم. من این آجر را اینجا این وسط می‌گذارم و تو می‌گویی: مال من است. من جواب می‌دهم: نه، مال خودم است. بعد شروع می‌کنیم به بحث و بالاخره دست به یقه می‌‌شویم.»
همین کار را کردند. یکی گفت آجر مال من است، دیگری قبول نکرد. بالاخره دومی گفت: «وقتمان را سر این کار تلف نکنیم. آجر مال خودت. فکر دعوا فکر خوبی نبود. وقتی آدم بداند که روحش فناناپذیر است،‌ نمی‌شود سر اشیا دعوا کرد.»

و اما تصویر: رنگ سرخ آتشین، بهترین رنگ برای نمایش خشم است. انسان هر گاه خشمگین می شود، رنگ پوستش به سرخی می گراید و چشمانش به شدت قرمز می شوند و انسان احساس داغی می کند. در اصطلاح هم می گویند: از چشمانش آتش می بارد. از قدیم هم سیاره ی مریخ را به علت رنگ سرخش نماد جنگ می دانستند. تمام این مطالب، غلبه ی رنگ قرمز را در این تصویر توجیه می کند. زنی که تمام وجودش (حتی دور چشمانش) قرمز است و خنجر یا شلاقی به دست دارد. در پس زمینه و دایره ی اطراف زن هم نقش رعد و برق را می بینیم. گویی خشم به سان صاعقه ای است که می تواند تمام زندگی انسان را در یک آن به آتش بکشد.

7_طمع(AVARICE):

http://www.yektasah.ir/uploads/posts/2010-12/1293471798_583258608452225033451.jpg

تعریف کلیسای کاتولیک: بر خلاف فرمان نهم و دهم از ده فرمان است (به زن همسایه‌ات طمع نکن. به خانه‌ی همسایه‌ات طمع نکن.) میل و تمنای بیش از حد نسبت به لذات یا مال دنیا.

از نگاه سنکای فیلسوف : فقیر همیشه چیزی می‌خواهد، ثروتمند زیاد می‌خواهد، حریص و آزمند همه‌چیز را می‌خواهد.

از حکایات: نوآموزی به رئیس دیر گفت: «مرد مقدس. قلم سرشار از عشق به جهان است و روحم از وسوسه‌های شیطان در امان است. گام بعدی‌ام چیست؟»
رئیس دیر از شاگردش خواست همراه او به ملاقات بیمار محتضری برود که نیازمند تدهین بود. کشیش بعد از تسلی دادن خانواده‌ی بیمار، دید که در گوشه‌ی خانه صندوقی هست.
پرسید: «داخل آن صندوق چیست؟»
برادرزاده‌ی بیمار گفت:«لباس‌هایی که عمویم هرگز نپوشید. همه‌چیز می‌خرید، همیشه فکر می‌کرد که موقعیت مناسب برای پوشیدن این لباس‌ها پیش می‌آید، اما همه‌شان داخل این صندوق پوسید.»
وقتی می‌رفتند، کشیش به شاگردش گفت: «آن صندوق را از یاد نبر. اگر در قلبت گنجینه‌های معنوی داری، همین الان از آن‌ها استفاده کن، وگرنه می‌پوسند.»

از حکایات: مرگ و آز مردانی را تماشا می‌کردند که با هیجان کار می‌کردند تا در رودخانه الماس پیدا کنند. مرگ گفت: «من آمدم اینجا تا چند تا روح با خودم ببرم. یک سوم این افراد را به من بده تا بروم پی کارم.»
آز گفت: «این‌ها مال منند، برده‌ی منند. هیچ چیز به تو نمی‌دهم.»
مرگ عصای سحرآمیزش را به آب زد و آب مسموم شد. مردها یکی یکی شروع کردند به مردن.
آز با عصبانیت داد زد: «چرا برده‌های مرا دزدیدی؟»
مرگ گفت: «برای اینکه هیچ کدامشان را به من ندادی.»

و اما تصویر: رنگ زرد، رنگ طلاست. رنگی که چشمها را به خود خیره می کند. رنگ طمع. تمام اطراف این زن به رنگ زرد هستند. به تمام بدنش جواهر آویزان است و دایره ی اطراف او به شکل الماس است. عامل بازدارنده ی بیننده در این تصویر، همان نگاه زن است. زن چنان روی مبل نشسته که گویی سنگینی جواهراتش او را به آن مبل میخکوب کرده اند. او با نگاهی کاملاً بی احساس به رو به رو می نگرد. به شکلی که گویی طمع به مال دنیا، تمامی احساسات انسان را از او می گیرد.

در پایان باید به یکی از عناصر مشترک و هوشمندانه ی تمام نقاشی ها اشاره کنم که دوایر اطراف این زنها هستند و همگی نشانی از یک مسیر بسته دارند.

 یک نکته: توجه کنید که این پست چندان هم غیر سینمایی نیست. غنای تصاویر، در حدی است که می توان آن را به یک فیلم سینمایی کوتاه تشبیه کرد. ۷فیلم که هر کدام آغاز و پایان یکی از گناهان را به ما نشان می دهند.